شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨ - شرح إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
ظاهراً به معنى فرو رفتن و خود را مشغول ساختن است.
توضيح بيتهاى پيش است. حواس با نيرويى كه از قوت جسمانى مىگيرند پايدار است و چون مرگ رسيد اين حسها از كار مىافتد. امّا آدمى تنها جان حيوانى نيست كه چون گياه با مرگ نابود شود، بلكه ارواح آدميان در عالم لدينا محضرون باقى است ليكن محو تجلّى حضرت حق است تا آدمى با اين حواس به كار مشغول است از آثار آن حواس آگاهى ندارد اين نكته دقيق را مولانا با مثالى روشن مىسازد كه آدمى از نيش زنبور رنج مىبرد، امّا اين رنج تا مدتى محسوس است كه رنجى بزرگ تر پيش نيايد و چون به رنج بزرگ رسيد آن رنج خرد فراموش مىشود چنان كه سوزش نيش زنبور برابر سوزش نيش مار. نيز ياد دنيا و آن چه وابسته به دنياست، همانند زنبورى است كه گرد آدمى مىگردد و او را با نيش خود رنج مىدهد ولى چون در آب رود، از گزند نيش مصون است. ياد دنيا و آن چه وابسته به دنياست، چون آن زنبوران است و ياد خدا آبى كه وى را از گزند باز مىدارد. پس بايد چنان در ياد خدا غوطه خورى كه وسوسههاى نفسانى را بر تو دستى نباشد خود آبى شوى كه زنبور از تو بگريزد، ديو نفس به تو زيان نرساند بلكه به فرمان تو در آيد.
|
پس كسانى كز جهان بگذشتهاند |
لا نيند و در صفات آغشتهاند |
|
|
در صفات حق صفات جمله شان |
همچو اختر پيش آن خور بىنشان |
|
|
گر ز قرآن نقل خواهى اى حَرون |
خوان جَمِيعٌ هُم لَدَينَا مُحضَرُون |
|
|
مُحضَرُون معدوم نبود نيك بين |
تا بقاى روحها دانى يقين |
|
|
روحِ محجوب از بقا، بس در عذاب |
روحِ واصل در بقا پاك از حجاب |
|
|
زين چراغ حسّ حيوان المراد |
گفتمت هان تا نجويى اتّحاد |
|
|
روحِ خود را متّصل كن اى فلان |
زود با ارواحِ قُدس سالكان |
|
|
صد چراغت ار مُرند ار بيستند |
پس جدااند و يگانه نيستند |
|
|
ز آن همه جنگند اين اصحابِ ما |
جنگ كس نشنيد اندر انبيا |
|
|
ز آن كه نور انبيا خورشيد بود |
نورِ حسّ ما چراغ و شمع و دود |
|
|
يك بميرد يك بماند تا به روز |
يك بود پژمرده ديگر با فُروز |
|
ب ٤٥١- ٤٤١