شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٣ - اطوار و منازل خلقت آدمى از ابتدا
نبرد: كنايت از تضادى كه بين عالم نباتى و جمادى است.
ضَيمُران: ريحان، ريحان دشتى، شاه اسپرغم.
لبان: شير خوارگى.
ناسى: فراموش كار.
اعتلال: بيمارى.
در بيتهاى پيش فرمود روح آدمى از مرحلههايى كه پيموده تا بدين مرحله رسيده غافل است، و همانند كسى است كه در خواب، خود را در شهرى مىبيند و پندارد كه هميشه در آن به سر مىبرده است. اين بيتها بيان اين مرحلههاست پيش از اين هم در دفتر سوم بدان اشارت رفته است.
|
از جمادى مردم و نامى شدم |
وز نما مردم به حيوان بر زدم |
|
٣٨٩٩/ ٣ شبسترى در گلشن راز اشعارى دارد كه مطمئناً گرفته از سخن مولاناست.
|
بدان اول كه تا چون گشت موجود |
كه تا انسان كامل گشت مولود |
|
|
در اطوار جمادى بود پيدا |
پس از روح اضافى گشت دانا |
|
|
پس آن گه جنبشى كرد او ز قدرت |
پس از وى شد ز حق صاحب ارادت |
|
|
به طفلى كرد باز احساس عالم |
در او بالفعل شد وسواس عالم |
|
|
چو جزئيات شد در وى مرتب |
به كليات ره برد از مركب |
|
(گلشن راز، ابيات ٣١٦- ٣٢٠) خلقت انسان از خاك است: الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ. (سجده، ٧) نخست در اقليم جماد به سر مىبرده است، آن گاه به نبات سپس به حيوانى سفر كرده است و در هر طور طور پيشين را از خاطر برده است اما نه چنان كه هيچ اثرى در او نمانده باشد، بلكه به ناخود آگاه او را به حالت پيشين ميلى است. اين حالت را مولانا به كشش آدمى به ضيمران در بهاران و ميل نو مريد به پير جوان بخت تشبيه مىكند و اين كشش را از قدرت پروردگار مىداند كه در هر چيز نهفته است. چرا كه اين ادراك از عقل كل در آنها به وديعت نهاده شده است و سرانجام چنان كه بارها گفته است اين جزها در كل فانى خواهند شد.