شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٤ - تصديق كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود، و از او استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق، و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
جحود: انكار.
زُبانه نار: سوزش آتش. كنايت از آتش دوزخ.
دندان دد: اشارت است بدان كه در آن جهان خصلتهاى بد آدمى به صورت درندگان در مىآيد.
|
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو |
مىدرانند از غضب اعضاى تو |
|
٣٦٦٢/ ٤ ادخُلى ...: گرفته از قرآن كريم است: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً. فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي. (فجر، ٢٧- ٣٠) در بافتن: متصل كردن، پيوند دادن.
|
من كسى در ناكسى دريافتم |
پس كسى در ناكسى در بافتم |
|
١٧٣٥/ ١ راه خفا: راهى كه تنها خاصان خدا آن را مىدانند. سير الى اللَّه.
اهدنا: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. (فاتحه، ٦) غوره بودن:
|
غورههاى نيك كايشان قابلاند |
از دم اهل دل آخر يك دلاند |
|
|
سوى انگورى همىرانند تيز |
تا دوى برخيزد و كين و ستيز |
|
٣٧١٠- ٣٧٠٩/ ٢ چنان كه گفته شد شتر رمز مؤمنى است كه با نور خدا به جهان مىنگرد و استر كوتاه بينى كه در وادى شبهات به سر مىبرد. او هنگامى از قيد شبه خواهد رست كه نقص خود را دريابد، و با انابت به خدا يا به سوى وليى از اولياىِ حق شتابد. تا آن ولى به لطف دست وى گيرد و حق تعالى به بركت ولىّ توبه او را بپذيرد و از گناهش در گذرد و به بهشتش در آورد.
|
اى ضياء الحق حسامُ الدّين بگير |
شهد خويش اندر فكن در حوض شير |
|
|
تا رهد آن شير از تغيير طعم |
يابد از بحر مزه تكثير طعم |
|
|
متّصل گردد بد آن بحر الست |
چون كه شد دريا ز هر تغيير رَست |
|
|
مَنفذى يابد در آن بحر عسل |
آفتى را نبود اندر وى عمل |
|