شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٩ - قصه شكايت استر با شتر كه من بسيار در رو مىافتم در راه رفتن، تو كم در روى مىآيى اين چراست و جواب گفتن شتر او را
قصّه شكايت استر با شتر كه من بسيار در رو مىافتم در راه رفتن، تو كم در روى مىآيى اين چراست و جواب گفتن شتر او را
|
اشترى را ديد روزى استرى |
چون كه با او جمع شد در آخرى |
|
|
گفت من بسيار مىافتم به رو |
در گريوه و راه و در بازار و كو |
|
|
خاصه از بالاى كُه تا زير كوه |
در سر آيم هر زمانى از شكوه |
|
|
كم همىافتى تو در رو بهر چيست؟ |
يا مگر خود جان پاكت دولتى است |
|
|
در سر آيم هر دم و زانو زنم |
پوز و زانو ز آن خطا پر خون كنم |
|
|
كژ شود پالان و رختم بر سرم |
وز مُكارى هر زمان زخمى خورم |
|
|
همچو كم عقلى كه از عقل تباه |
بشكند توبه به هر دم در گناه |
|
|
مسخره ابليس گردد در زمن |
از ضعيفى راى آن توبه شكن |
|
|
در سر آيد هر زمان چون اسب لنگ |
كه بود بارش گران و راه سنگ |
|
|
مىخورد از غيب بر سر زخم او |
از شكست توبه آن ادبار خو |
|
|
باز توبه مىكند با راىِ سُست |
ديو يك تُف كرد و توبهاش را سُكُست |
|
|
ضعف اندر ضعف و كبرش آن چنان |
كه به خوارى بنگرد در واصلان |
|
|
اى شتر كه تو مثال مؤمنى |
كم فُتى در رُو و كم بينى زنى |
|
|
تو چه دارى كه چنين بىآفتى؟ |
بىعِثارىّ و كم اندر رو فتى |
|
ب ٣٣٨٩- ٣٣٧٦ قصّه شتر: نگاه كنيد به: ١٧٥٢- ١٧٤٥/ ٣.
گريوه: پشته.
شِكوه: بيم.
دولتى: منسوب به دولت. اقبالمند. كنايت از دانا و به كمال از عنايت حق.
مُكارى: آن كه چار پا به كرايه دهد، چاروا دار.