شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٧ - بيان آن كه يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله
كشتى: استعارت از ولىّ خدا.
بند: كنايت از حجابى كه بر ديده دل است. (چون دل تو در حجاب است ولىِّ حق را ناچيز و بىاثر و فكرِ خود را مشكل گشا مىبينى.) مُهرِ خدا: گرفته از قرآن كريم است: أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ: آيا ديدى آن را كه هواى خويش را خداى خويش گرفت و خدا او را با دانشى كه او را بود گمراه ساخت و بر گوش و دلش مهر نهاد. (جاثيه، ٢٣) گذاردن: گذشتن، اثر كردن.
حَدَث: حادث. (كنايت از پند و نصيحت.) حكم سَبَق: حكم ازلى. (بر گوشى كه حكم خدا مهر نهاده موعظت اثر ندارد.) اقرار كردن آخر: روزى كه ديده بينا شود و حقيقت آشكار گردد (روز قيامت)، اما در آن روز اقرار سودى نخواهد داشت چنان كه فرعون گفت: به خداى بنى اسرائيليان ايمان آوردم و پاسخ شنيد كه اكنون فايدت ندارد.
مسعودوار: خوشبخت.
عِثار: به روى در افتادن.
مردم: كنايت از ولى حق، راهنما.
خاك پا را كحل ديده كردن: كنايت از اطاعت كردن. راهنمايى ولى حق را پذيرفتن.
سر أوباش افكندن: شيطان و هواى نفس را مهار كردن.
افتقار: نياز نمودن، فروتنى كردن.
سوزن بودن و ذو الفقار شدن: از نقص به كمال رسيدن، از شاگردى به استادى رسيدن.
سوختن: استعارت از رنج رياضت كه براى تكميل نفس بر عهده سالك مىنهند.
كنعان پسر نوح به نيروى خود تكيه كرد. از پيروى پدر سرپيچيد و گفت به كوهى مىروم تا از غرق شدن در امان باشم. اما موج او را در ربود و غرقه گشت. آنان كه در طوفان حادثههاى هواى نفس از در آمدن در كشتى اولياى حق سرپيچى كنند و ارشاد آنان را نپذيرند، و از عنايتى كه خدا به آنان كرده بهره نگيرند. و به فكر خود بسنده كنند، مانند پسر نوحاند. پندارند با بر شدن به كوه انديشه خود، از گرداب هواى