شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٢ - بيان آن كه عقل جزوى تا به گور بيش نبيند در باقى مقلد اوليا و انبياست
آيههاى ١٧- ١٨، نيز سوره صافات، آيههاى ٦- ١٠) شُهُب: جمع شِهاب: شعله مانندى كه شب در آسمان ديده مىشود.
راندن شهاب: گرفته از قرآن كريم است: إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ. (صافات، ١٠) ادخُلُوا الأَبياتَ: گرفته از قرآن كريم است: وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها: در خانهها از درهاى آن به درون شويد. (بقره، ١٨٩) خاكيى: كنايت از رسول خدا ٦.
نيشكر شدن: كنايت از پذيراى هدايت شدن. (گر چه ناقص هستيد، از پيروى او به كمال مىرسيد.) سبزه رويانيدن از خاك: كنايت از بارقه جان پديد آوردن در جسم. هدايت كردن. روشنى بخشيدن.
دليل: راهنما، آن كه از اسرار الهى آگاه است، ولى حق.
سُمِّ اسب جبرئيل: اشارت است بدان چه در قرآن كريم (طه، ٩٦) آمده است و مفسران آن را توضيح دادهاند كه چون موسى (ع) و بنى اسرائيل از آب گذشتند فرعون خواست در پى آنان رود، اسب او سركشى مىكرد جبرئيل بر اسب سوار پيش راند و اسب فرعون در پى آن به آب شد. آن هنگام سامرى كفى از خاكى كه آن اسب پا بر آن نهاده بود برداشت و چون گوساله را ساخت آن خاك در دهان گوساله ريخت و گوساله بانگ بر آورد.
خاك اسب جبرئيل شدن: كنايت از ملازمت راهنمايى را گزيدن و شاگردى او كردن.
سبزه جان بخش: استعارت از خاكى كه اسب جبرئيل بر آن سم نهاده بود و در اين بيت استعارت از تعليم و ارشاد اولياست جويندگان را.
گوهرى: گران قدر. كنايت از بانگ كردن آن.
فتنه شدن: فريفتن.
عدو: بنى اسرائيل، كه فريب گوساله را خوردند.
سَر كُلَه: كلاهى است كه باز داران بر سر باز مىنهادند تا اندك اندك او را رام سازند.
(باز داران براى آن كه باز را تربيت كنند تا رام گردد، كلاهى بر سر باز مىنهادند و چون