شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٥ - اختيار كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل حرم و ننگ داشتن ايشان از پيوندى درويش
اختيار كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل حرم و ننگ داشتن ايشان از پيوندى درويش
|
مادر شه زاده گفت از نقص عقل |
شرط كُفوِيَّت بود در عقل نَقل |
|
|
تو ز شُحّ و بُخل خواهى وز دَها |
تا ببندى پور ما را بر گدا |
|
|
گفت صالح را گدا گفتن خطاست |
كو غَنِىُّ القَلب از دادِ خداست |
|
|
در قناعت مىگريزد از تُقَى |
نه از لئيمىّ و كسل همچون گدا |
|
|
قِلَّتى كآن از قناعت وز تُقاست |
آن ز فقر و قلّتِ دو نان جداست |
|
|
حبّه اى آن گر بيابد سر نهد |
وين ز گنج زر به همّت مىجهد |
|
|
شه كه او از حرص قصد هر حرام |
مىكند، او را گدا گويد همام |
|
|
گفت كو شهر و قلاع او را جهاز |
يا نثار گوهر و دينار ريز |
|
|
گفت رو هر كه غم دين بر گُزيد |
باقى غمها خدا از وى بُريد |
|
|
غالب آمد شاه و دادش دخترى |
از نژاد صالحى خوش جوهرى |
|
|
در ملاحت خود نظير خود نداشت |
چهرهاش تابان تر از خورشيدِ چاشت |
|
|
حسن دختر اين، خصالش آن چنان |
كز نكويى مىنگنجد در بيان |
|
|
صيد دين كن تا رسد اندر تَبَع |
حسن و مال و جاه و بخت منتفع |
|
|
آخرت قطّارِ اشتر دان به مُلك |
در تبع دنياش همچون پشم و پشك |
|
|
پشم بگزينى شتر نبود تو را |
ور بود اشتر چه قيمت پشم را |
|
ب ٣١٤٢- ٣١٢٨ كُفوِيَّت: برابرى، هم پايگى كه در زناشويى رعايت مىشود.
در عقل نقل: به حكم عقل برابرى زن و شوى نقل شده است.
شُحّ: حرص، آز.
دَها: زيركى.