شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٥ - مطالبه كردن موسى
مطالبه كردن موسى ٧ حضرت را كه خَلَقتَ خَلقاً وَ اهلَكتَهُم و جواب آمدن
|
گفت موسى اى خداوندِ حساب |
نقش كردى باز چون كردى خراب؟ |
|
|
نرّ و ماده نقش كردى جان فزا |
و آن گهان ويران كنى اين را چرا؟ |
|
|
گفت حق دانم كه اين پرسش تو را |
نيست از انكار و غفلت وز هوا |
|
|
ور نه تأديب و عتابت كردمى |
بهر اين پرسش تو را آزردمى |
|
|
ليك مىخواهى كه در افعال ما |
باز جويى حكمت و سِرّ بقا |
|
|
تا از آن واقف كنى مر عام را |
پخته گردانى بدين هر خام را |
|
|
قاصدا سائل شدى در كاشفى |
بر عوام، ار چه كه تو ز آن واقفى |
|
|
ز آن كه نيم علم آمد اين سؤال |
هر برونى را نباشد آن مجال |
|
|
هم سؤال از علم خيزد، هم جواب |
همچنان كه خار و گُل از خاك و آب |
|
|
هم ضَلال از علم خيزد هم هُدَى |
همچنان كه تلخ و شيرين از نَدا |
|
|
ز آشنايى خيزد اين بُغض و وَلا |
وز غذاى خوش بود سقم و قُوَى |
|
|
مُستفيد اعجمى شد آن كليم |
تا عجميان را كند زين سِر عليم |
|
|
ما هم از وى اعجمى سازيم خويش |
پاسخش آريم چون بيگانه پيش |
|
|
خر فروشان خصم يكديگر شدند |
تا كليد قفل آن عَقد آمدند |
|
ب ٣٠١٣- ٣٠٠٠ گفت موسى: گويا مضمون اين بيتها ناظر است به آيه: أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ. (اعراف، ١٥٥) و داستانى كه در حلية الأولياء آمده و فروزانفر آن را در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٥٠) آورده بر همين اساس است.
خلاصه داستان اينكه موسى (ع) از خدا پرسيد مردمى را آفريدى و آنان را به آتش مىسوزانى؟ گفت موسى چيزى بكار و چون كاشت گفت آن را دِرَو كن، گفت كردم. و