شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٤ - گفتن خليل مر جبرئيل را
ديگرى را عنوان مىكند كه بعضى در كمال و روشنىِ درون تا بدان جا رسيدهاند كه حق را به مشاهده دل مىبينند و سخن او را مىشنوند، اما همه آفريدگان بدين درجت نيستند و ناچار از واسطه اى خواهند بود. ديگر بار در اين بيتها توجهى به بيتهاى پيشين مىكند كه فرمود: «نقش ظاهر بهر نقش غايب است.» مقصود از حروف نماياندن معنى است و براى آن كه به معنى رسيده، حروف خار است، اما دانستن اين نكته براى همگان دشوار است. بسى رنج بايد كشيد و بلاها بايد ديد تا بدان رسيد. و باز نكته ديگرى را به ميان مىآورد گروهى از نادانان براى فهم اين دقيقه برخاستند و به حقيقت رسيدند يا به تعبير مولانا صافى تر شدند و گروهى گمراه گشتند. مؤمنان از اين كوشش از شفا و رحمت برخوردار شدند و ظالمان خسارت ديدند. چنان كه آب نيل همان آب بود، اما در دهان قبطى خون مىنمود. آن گاه از همه اين مقدمات چنين نتيجه مىگيرد كه اگر درك حقيقت براى همه مقدور نيست با انديشيدن مىتوان دانست كه مقصود از آن الفاظ و حروف چيست و با مثالها اين مطلب پيچيده را اندكى باز مىكند كه هر كس كارى مىكند، از آن كار، خود كار مطلوب نيست، بلكه نتيجه اى را كه بر آن مترتب است مىخواهد. آن كه معاملتى مىكند خواهان سود است، و آن كه به جدال بر مىخيزد خواهد تا برتر بودن خود را بر خصم نشان دهد. تا آن جا كه اگر از آن كس پرسند در چه كارى خواهند سودى را كه بر كار او مترتب است بدانند ور نه كار را پيش چشم دارند. و از اين مقدمات طولانى به نتيجه اى مىرسد كه در عنوان بيت ٢٨٨٠ آمد: ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ. (أحقاف، ٣) و مطلب در بيتهاى ٣٠٠٠ به بعد دنبال مىشود.