شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٦ - خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع، آن مغضوب عليه را و از پادشاه در خواستن، و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از اين شفيع كه چرا شفاعت كردى
بنده گريستن آغاز كرد. شفيع گفت گريستن براى چيست او تو را بخشيد؟ خداوندِ بنده گفت او خشنودى مرا مىخواهد و او را بدان راه نيست و براى اين مىگريد.» (رساله قشيريه، باب رضا، ص ٩٩، تذكرة الأولياء، ص ٦٥١) مَغضُوبٌ عَلَيه: مورد خشم، خشم گرفته بر او.
دود و گرد بر آوردن: نابود گردانيدن، كشتن.
عماد الملك: (ستون پادشاهى) لقب چند تن از وزيران است كه يكى از آنها نزديك به عصر مولانا بوده است. اما بعيد مىنمايد شخص خاصى مورد نظر باشد.
مصطفى وارانه: مصطفى وار. (همچون مصطفى شفاعت او رد نمىشد.) اشارت است به حديثى كه در باره شفاعت رسول اكرم ٦ است: «در روز رستاخيز، پيمبران از شفاعت تن مىزنند. رسول ٦ بر مىخيزد و شفاعت مىكند و پذيرفته مىشود.» (صحيح الاحاديث القدسيه، ص ٣١٨) تيغ قهر از كف نهادن: كنايت از بخشيدن.
بليسى كردن: ابليسى نمودن، نافرمانى كردن.
توانم: بايد آن را «تانم» خواند.
لابه تو لابه من است: نگاه كنيد به: حديث: «وَ مَا يَزَالُ عَبدى ...» (١٧٢٩/ ٢) از انتقام بيرون نيامدن: از عذاب نرستن، بخشيده نشدن.
نديم: مقصود عماد الملك است كه ميانجى شد.
مستعمِل: به كار گمارده. (اراده تو اراده من است. چنان است كه من خواستهام نه تو.) محمول و حامل:
|
حامل دين بود او محمول شد |
قابل فرمان بد او مقبول شد |
|
١٠٧٤/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٨/ ١ به بعد، و ١٠٧٤/ ١) مَا رَمَيتَ إِذ رَمَيت: (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥١٦/ ٢.
چون كف در موج: چنان كه كف خود را در اختيار موج دريا نهاده و دريا به هر سوى مىراندش، تو خود را در اختيار ما نهادهاى.
لا شدن: در حضرت حق فنا گشتن.