شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٥ - خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع، آن مغضوب عليه را و از پادشاه در خواستن، و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از اين شفيع كه چرا شفاعت كردى
خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع، آن مغضوب عليه را و از پادشاه در خواستن، و پادشاه شفاعت او قبول كردن و رنجيدن نديم از اين شفيع كه چرا شفاعت كردى
|
پادشاهى بر نديمى خشم كرد |
خواست تا از وى بر آرد دود و گرد |
|
|
كرد شه شمشير بيرون از غلاف |
تا زند بر وى جزاى آن خلاف |
|
|
هيچ كس را زهره نه تا دَم زند |
يا شفيعى بر شفاعت بر تند |
|
|
جز عماد الملك نامى در خواص |
در شفاعت مصطفى وارانه خاص |
|
|
بر جهيد و زود در سجده فتاد |
در زمان شه تيغ قهر از كف نهاد |
|
|
گفت اگر ديو است من بخشيدمش |
ور بليسى كرد من پوشيدمش |
|
|
چون كه آمد پاى تو اندر ميان |
راضيم گر كرد مجرم صد زيان |
|
|
صد هزاران خشم را توانم شكست |
كه تو را آن فضل و آن مقدار هست |
|
|
لابهات را هيچ نتوانم شكست |
ز آن كه لابه تو يقين لابه من است |
|
|
گر زمين و آسمان بر هم زدى |
ز انتقام اين مرد بيرون نآمدى |
|
|
ور شدى ذرّه به ذرّه لابه گر |
او نبردى اين زمان از تيغ سر |
|
|
بر تو مىننهيم منّت اى كريم |
ليك شرح عزّت توست اى نديم |
|
|
اين نكردى تو كه من كردم يقين |
اى صفاتت در صفات ما دَفين |
|
|
تو در اين مستَعمِلى نى عاملى |
ز آن كه محمول منى نى حاملى |
|
|
ما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ گشته اى |
خويشتن در موج چون كف هشتهاى |
|
|
لا شدى پهلوى الّا خانه گير |
اين عجب كه هم اسيرى هم امير |
|
|
آن چه دادى تو ندادى، شاه داد |
اوست بَس اللَّهُ أعلَم بِالرَّشَاد |
|
ب ٢٩٤٨- ٢٩٣٢ رنجيدن نديم از شفيع: «مردى بر بنده خود خشم گرفت وى كسى را نزد او شفيع ساخت.