شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٣ - وحى كردن حق به موسى
وحى كردن حق به موسى ٧ كه اى موسى من كه خالقم تعالى تو را دوست مىدارم
|
گفت موسى را به وحىِ دل خدا |
كاى گزيده، دوست مىدارم تو را |
|
|
گفت چه خصلت بود اى ذُو الكَرم |
موجب آن تا من آن افزون كنم |
|
|
گفت چون طفلى به پيش والده |
وقت قهرش دست هم در وى زده |
|
|
خود نداند كه جز او ديّار هست |
هم از او مخمور، هم از اوست مست |
|
|
مادرش گر سيليى بر وى زند |
هم به مادر آيد و بر وى تند |
|
|
از كسى يارى نخواهد غير او |
اوست جمله شرِّ او و خير او |
|
|
خاطر تو هم ز ما در خير و شر |
التفاتش نيست جاهاى دگر |
|
|
غير من پيشت چو سنگ است و كلوخ |
گر صبىّ و گر جوان و گر شيوخ |
|
|
همچنانك إيَّاكَ نَعبُد در حَنين |
در بلا از غير تو لا نَستَعِين |
|
|
هست اين إيَّاكَ نَعبُد حصر را |
در لغت و آن از پى نفىِ ريا |
|
|
هست إيَّاكَ نَعبُد هم بهر حصر |
حصر كرده استعانت را و قصر |
|
|
كه عبادت مر تو را آريم و بس |
طمع يارى هم ز تو داريم و بس |
|
ب ٢٩٣١- ٢٩٢٠ ذُو الكَرَم: بخشنده، كريم، بزرگوار.
مخمور و مست بودن از او: تنها بدو توجه داشتن. جز او كسى را نشناختن. در خير و شر بدو رو آوردن.
ايَّاكَ نَعبُد: تو را مىپرستيم.
لَا نَستَعِين: يارى نمىخواهيم. هر دو تركيب گرفته از آيه ٥ سوره حمد است.
حَنين: بانگ كردن از شادى. (در شادى تو را مىپرستيم و در بلا از جز تو يارى نمىخواهيم.)