شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٢ - قصه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره جست
پيمبران بايد از جنس مردمان باشند تا مردم با آنان خو گيرند، سخنشان را بدانند و هدايت پذيرند.
جاذبيتِ جنسيَّت: الجِنسُ مَعَ الجِنسِ يَمِيلُ.
|
ذره ذره كاندرين ارض و سَماست |
جنس خود را همچون كاه و كهرباست |
|
٢٩٠٠/ ٦ عيسى: چنان كه مشهور است در آسمان چهارم است.
ادريس: نيكلسون نوشته است با عيسى (ع) در آسمان چهارم به سر مىبرد، حالى كه بنا بر مشهور ادريس در بهشت است و داستان رفتن او به بهشت و بيرون نيامدن او مشهور است.
|
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى |
كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما |
|
(سنايى) هاروت و ماروت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٣٢١/ ١ به بعد.
جنس تن: چنان كه در صفحه ١٠١ (شرح مثنوى) جزو چهارم از دفتر اول نوشته شد.
خداوند آنان را جنس آدميان كرد.
سگان: كنايت از كافران.
حقد و حسد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٣١- ٤٢٩/ ١.
قولنج: دل پيچه. دردى كه عارض شكم و روده مىشود، و در اين بيت مقصود مطلق درد و ناراحتى است.
از جسد وارهاندن: از خواهشهاى نفسانى باز داشتن. از علاقههاى جسمانى رهانيدن.
مشغولى درون: گرفته از فرمودهى على (ع) است: «طُوبَى لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ النَّاس:
خوشا كسى كه پرداختن به عيب خويش وى را از عيب ديگران باز دارد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٧٦، ص ١٨٥) جرعه مى: استعارت از سر گرمى بنده به ياد خدا چنان كه به چيز ديگر مشغول نشود.
چنان كه بارها در مطاوى مثنوى آمده است، و چنان كه قرآن كريم در آيههايى بيان داشته، پيمبران همچون ديگر مردم از جنس بشرند، نه از جنس فرشته، ليكن در آنان