شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٢ - قوله
قوله ٧ مَن بَشَّرَنِي بِخُروجِ صَفَر بَشَّرتُهُ بِالجَنَّةِ
|
احمد آخر زمان را انتقال |
در ربيعِ اوّل آيد بىجِدال |
|
|
چون خبر يابد دلش زين وقتِ نَقل |
عاشق آن وقت گردد او به عقل |
|
|
چون صفر آيد شود شاد از صَفر |
كه پس از اين ماه مىسازم سفر |
|
|
هر شبى تا روز زين شوق هُدِى |
اى رفيقِ راه اعلى مىزدى |
|
|
گفت هر كس كه مرا مژده دهد |
چون صفر پاى از جهان بيرون نهد |
|
|
كه صفر بگذشت و شد ماه ربيع |
مژدهوَر باشم مر او را و شفيع |
|
|
گفت عُكّاشَه صفر بگذشت و رفت |
گفت كه جنّت تو را اى شير زفت |
|
|
ديگرى آمد كه بگذشت آن صفر |
گفت عُكّاشه ببرد از مژده بَر |
|
|
پس رجال از نقل عالم شادمان |
وز بقااش شادمان اين كودكان |
|
|
چون كه آب خوش نديد آن مرغ كور |
پيش او كوثر نمايد، آب شور |
|
|
همچنين موسى كرامت مىشمرد |
كه نگردد صافِ اقبال تو دُرد |
|
|
گفت أحسنت و نكو گفتى و ليك |
تا كنم من مشورت با يار نيك |
|
ب ٢٥٩٥- ٢٥٨٤ مَن بَشَّرَنِي بِخُروجِ صَفَر بَشَّرتُهُ بِا بِالجَنَّةِ: اين روايت و روايتى را كه خواهيم نوشت جزء موضوعها شمردهاند (احاديث مثنوى، ص ١٣٠- ١٣١)، ولى صدوق در علل الشرايع و معانى الاخبار به اسناد خود از سعيد بن جبير از ابن عباس حديثى را آورده است كه رسول خدا ٦ روزى با جمعى از اصحاب در مسجد قبا نشسته بود. رسول ٦ فرمود مردى كه اين ساعت بر شما در آيد از اهل بهشت است. تنى چند از آنان كه اين سخن شنيدند بيرون رفتند و هر يك دوست داشت باز گردد و نخست كس باشد كه بر رسول در مىآيد تا اهل بهشت به حساب رود. رسول ٦ به آنان كه مانده بودند فرمود گروهى بر شما در مىآيند هر كس مرا مژده رفتن (ماه) آذار را دهد بهشت او راست. آنان كه رفته بودند