شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١ - معشوق را زير چادر پنهان كردن جهت تلبيس، و بهانه گفتن زن، كه إن كيدكن عظيم
معشوق را زير چادر پنهان كردن جهت تلبيس، و بهانه گفتن زن، كه إن كيدكنّ عظيم
|
چادر خود را بر او فكند زود |
مرد را زن ساخت و در را بر گشود |
|
|
زير چادر مرد رسوا و عيان |
سخت پيدا چون شتر بر نردبان |
|
|
گفت خاتونى است از اعيان شهر |
مر و را از مال و اقبال است بهر |
|
|
در ببستم تا كسى بيگانهاى |
در نيايد زود نادانانهاى |
|
|
گفت صوفى چيستش هين خدمتى |
تا بر آرم بىسپاس و منّتى |
|
|
گفت ميلش خويشى و پيوستگى است |
نيك خاتونى است حق داند كه كيست |
|
|
خواست دختر را ببيند زير دست |
اتّفاقا دختر اندر مكتب است |
|
|
باز گفت ار آرد باشد يا سبوس |
مىكنم او را به جان و دل عروس |
|
|
يك پسر دارد كه اندر شهر نيست |
خوب و زيرك چابك و مكسب كنى است |
|
|
گفت صوفى ما فقير و زار و كم |
قوم خاتون مالدار و محتشم |
|
|
كى بود اين كفو ايشان در زواج |
يك در از چوب و درى ديگر ز عاج |
|
|
كفو بايد هر دو جفت اندر نكاح |
ور نه تنگ آيد نماند ارتياح |
|
ب ١٩٦- ١٨٥ تلبيس: پوشاندن كار يا چيزى، تزوير، نيرنگ.
أن كيد كن عظيم: همانا مكر شما (زنان) بزرگ است. (يوسف، ٢٨) شتر بر نردبان: يا شتر بر ناودان. نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٧٢٩/ ٣ نادانانه: نادانسته، سر زده.
حق داند كه كيست: معنى جمله (چنان كه بعض شارحان نوشتهاند) اين نيست كه او را نمىشناسم، زيرا در بيت بالا او را شناسانده است. جمله، تعجب آميز است. (خدا مىداند چه خاتون بزرگى است.)