شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٥ - اعتراض كردن معترضى بر رسول
سرد شدن: كنايت از بىارزش بودن.
خطاب أنصِتوا: گرفته از قرآن كريم است: وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا. (اعراف، ٢٠٤)
|
چون تو گوشى او زبان نى جنس تو |
گوشها را حق بفرمود أنصِتوا |
|
١٦٢٢/ ١ دراز اندر كشيدن: سخن به درازا گفتن.
ساختن با أمر: پذيرفتن، اطاعت كردن.
از رشد: اين كلمه را عموم شارحان مفعول «كوتاه كردن» گرفتهاند (از ارشاد كم مىكنم)، ولى «رشد» قيد است (از روى آگاهى و رعايت ادب سخن را كوتاه مىكنم).
مُشتَهَى: (اسم مفعول) مطلوب، دل بسته.
اسقِنِى خَمراً ...: مرا شراب بنوشان و مرا بگو همان (شراب) است.
گرفته از شعر ابو نواس است:
|
أَلا فَاسقِنِى خَمراً وَ قُل لِى هِيَ الخَمرُ |
وَ لَا تَسقِنِى سِرًّا إِذا أمكَنَ الجَهرُ ... |
|
|
فَبُح بِاسمِ مَن تَهوَى وَ دَعنِي مِنَ الكُنَى |
فَلَا خَيرَ فِى اللَّذاتِ مِن دُونِها سَترٌ |
|
(ديوان ابو نواس، ص ٢٤٢) (مرا شراب ده و مرا گو شراب است. و منوشان مرا پنهانى، آن گاه كه آشكارا ممكن است.) (نام آن را كه بدو عاشقى بر زبان آر و مرا از كنايت (گفتن) واگذار كه در لذتهايى كه در پوشش باشد (نهانى باشد) خيرى نيست.) آنان كه تنها برون را مىنگرند و از درون ناآگاهاند، بر كردار يا گفتار كاملان خرده مىگيرند و نمىبينند حكم كردن بر برون تا آن جا به كار آيد كه درون آشكار نبود. در محضر بزرگانِ آگاه از حقيقت، خاموش بايد نشست چنان كه چون قرآن كه سراسر حقيقت است خوانده شود بايد خاموش نشست، و اگر حقيقت بين خود رخصت گفتن فرمايد، بايد سخن گفت، چرا كه امر او به سخن گفتن نشانه آن است كه آن سخن او را خوش آيد.