شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٨ - نقصان اجراى جان و دل صوفى از طعام الله
نزديك مىكردند تا آتش گيرد. چنين آتش در آغاز ضعيف است، اما سرانجام شعله مىزند.
پنبه و كبريت: استعارت از نيروهايى كه آدمى اندك اندك از تعليمها به دست مىآورد.
كنده آهن به سوزن كندن:
|
قوّت از حق خواهم و توفيق و لاف |
تا به سوزن بر كَنم اين كوه قاف |
|
١٣٨٨/ ١ هُمام: بزرگ، مهتر.
نور: كنايت از روشنايى درون.
ريش و سبلت: كنايت از عارضههاى جسمانى.
لب گزيدن: به مناسبت مقام ظاهراً اشارت است به داستان زيد و آگاهى او از درون ديگران و سفارش رسول ٦ او را به حفظ سر.
|
هين بگويم يا فرو بندم نفس |
لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس |
|
٣٥٢٧/ ١ واپس خزيدن جبرئيل: نرفتن او در پى رسول ٦.
به قدر يك كمان: اشارت است به گفته جبرئيل در شب معراج كه: «لَو دَنَوتُ أنمُلَةً لاحتَرَقتُ.»
|
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش |
وز مقام جبرئيل و از حدش |
|
|
گفت او را هين بپر اندر پيم |
گفت رو رو من حريف تو نيم |
|
٣٨٠١- ٣٨٠٠/ ٤ تا بدان جا مىرسد كه جبرئيل رخصت رسيدن بدان جا را نخواهد داشت:
|
تو مرا بگذار زين پس پيش ران |
حدِّ من اين بود اى سلطان جان |
|
١٠٦٧/ ١ در اين تصوير شاعرانه دو كس با هم مقايسه شدهاند. هر دو در قالب جسم به سر مىبردند و مولانا از آنان به دو كرم درون سيب تعبير مىكند. يكى همچنان در بند جسم مانده و ديگرى از آسمانها فراتر رانده. او نيز در آغاز گرفتار جسم و تعلقهاى جسمانى بود يا به تعبير مولانا آتشى بود از آهن برون جسته. قدم سست بيرون مىنهاد. نخست با