شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٥ - در يافتن طبيبان الهى امراض دين و دل را در سيماى مريد و بيگانه، و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بىاين همه نيز از راه دل كه«إنهم جواسيس القلوب فجالسوهم بالصدق»
در يافتن طبيبان الهى امراض دين و دل را در سيماى مريد و بيگانه، و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بىاين همه نيز از راه دل كه «إنَّهُم جَواسِيسُ القُلُوبِ فَجَالِسُوهُم بِالصِّدقِ»
|
اين طبيبان بدن دانشوَرَند |
بر سَقَامِ تو ز تو واقفترند |
|
|
تا ز قارُوره همىبينند حال |
كه ندانى تو از آن رو اعتلال |
|
|
هم ز نبض و هم ز رنگ و هم ز دَم |
بو برند از تو به هر گونه سَقَم |
|
|
پس طبيبان الهى در جهان |
چون ندانند از تو بىگفتِ دهان؟ |
|
|
هم ز نبضت هم ز چشمت هم ز رنگ |
صد سَقَم بينند در تو بىدرنگ |
|
|
اين طبيبانِ نو آموزند خود |
كه بدين آياتشان حاجت بود |
|
|
كاملان از دور نامت بشنوند |
تا به قعر باد و بودت در دوند |
|
|
بلكه پيش از زادن تو سالها |
ديده باشندت تو را با حالها |
|
ب ١٨٠٠- ١٧٩٣ إنَّهُم جَواسِيسُ القُلُوبِ: آنان جاسوسان دلهايند. گفته احمد بن عاصم انطاكى است.
|
بندگان خاص علّامُ الغيوب |
در جهان جان جواسيسُ القُلوب |
|
١٤٧٠/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٧٠/ ٢ به بعد) سَقام: بيمارى.
قاروره: شيشه كه در آن ادرار بيمار را گرد آورده براى تشخيص بيمارى به طبيب مىدادند. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٠٧/ ٦) طبيبان الهى: مردان حق كه بر درونها اشراف دارند و بيمارىهاى دل را درمان مىكنند.
|
ما طبيبان فعاليم و مقال |
مُلهِم ما پرتو نورِ جلال |
|
٢٧٠٣/ ٣