شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٢ - در بيان آن كه ترك الجواب جواب مقرر اين سخن كه جواب الاحمق سكوت، شرح اين هر دو در اين قصه است كه گفته مىآيد
در بيان آن كه تركُ الجواب جواب مُقرّر اين سخن كه جواب الاحمق سكوت، شرح اين هر دو در اين قصه است كه گفته مىآيد
|
بود شاهى، بود او را بنده اى |
مرده عقلى بود و شهوت زنده اى |
|
|
خردههاى خدمتش بگذاشتى |
بد سگاليدى نكو پنداشتى |
|
|
گفت شاهنشه جرائش كم كنيد |
ور بجنگد نامش از خط بر زنيد |
|
|
عقل او كم بود و حرص او فزون |
چون جرا كم ديد شد تند و حرون |
|
|
عقل بودى گرد خود كردى طواف |
تا بديدى جُرم خود گشتى مُعاف |
|
|
چون خرى پا بسته تُندَد از خرى |
هر دو پايش بسته گردد بر سرى |
|
|
پس بگويد خر كه يك بندم بس است |
خود مدان كآن دو ز فعل آن خَس است |
|
ب ١٤٩٥- ١٤٨٩ مرده عقل: بىخرد.
خُرده: دقيق، باريك. (كارهاى مهم را انجام نمىداد.) جرا: اجرى. راتبه، مقررى.
خط: كنايت از دفتر حقوق گيران.
نام از خط بر زدن: نام او را از سياهه مقررى بگيران انداختن.
حَرُون: سركش.
گرد خود طواف كردن: در خود و كار خود نگريستن، محاسبه نفس كردن.
تُنديدن: تيز شدن، ستيزيدن، جست و خيز كردن.
|
ز مرغان چون سليمان قصّه بشنيد |
بتنديد و بجوشيد و بناليد |
|
(عطار، به نقل از لغت نامه) بَر سرى: به اضافه.
خود مدان: مپذير، باور مكن.