شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٨ - تفسير يا أيها المزمل
بدر و بانگ سگان:
|
مه فشاند نور و سگ عو عو كند |
هر كسى بر خلقت خود مىتند |
|
١٤/ ٦ أنصِتُوا: گرفته از قرآن كريم است: وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا. (اعراف، ٢٠٤) از خشم كر عصاى كور گذاشتن: به خاطر سنگ دلان از راهنمايى راه جويان دريغ كردن.
در آخرين بيت از بيتهاى گذشته فرمود «عاقلان سرها كشيده در گليماند.» و به مناسبت سر در گليم كشيدن آنان، آيه كريمه يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ را عنوان كرد. ليكن از اين آيه تفسير ديگرى مىكند و آن اينكه رسول خدا ٦ از مردم مكه دل تنگ شد و از آنان كناره گرفت. و اين سوره در دل دارى اوست و بيان منزلت وى كه رسول و اولياى خدا براى اين عالم چون روحاند، و عالم جسم. يا چراغاند و روشنايى بخش اين جهان تاريك. پس بايد قيام كنند و سخن ملامتگران را به چيزى نشمرند كه ره زنان در پى زدن راهاند و روندگان كور و بىپناهاند. ليكن آن چه مولانا در باره دل تنگى رسول ٦ از مردم سروده با نزول سوره مُدَّثر، مناسب تر است.
|
نه تو گفتى قائدِ اعمى به راه |
صد ثواب و اجر يابد از اله |
|
|
هر كه او چل گام كورى را كشد |
گشت آمرزيده و يابد رَشد |
|
|
پس بِكَش تو زين جهانِ بىقرار |
جَوق كوران را قطار اندر قطار |
|
|
كار هادى اين بود تو هادِيى |
ماتم آخر زمان را شاديى |
|
|
هين روان كن اى امام المُتَّقين |
اين خيال انديشگان را تا يقين |
|
|
هر كه در مكر تو دارد دل گرو |
گردنش را من زنم تو شاد رو |
|
|
بر سر كوريش كورىها نهم |
او شكر پندارد و زهرش دهم |
|
|
عقلها از نورِ من افروختند |
مكرها از مكر من آموختند |
|
|
چيست خود آلاچُق آن تركمان |
پيش پاى نرّه پيلان جهان |
|
|
آن چراغ او به پيش صَرصَرم |
خود چه باشد اى مهين پيغمبرم |
|
|
خيز در دم تو به صورِ سهمناك |
تا هزاران مرده بر رويد ز خاك |
|
|
چون تو اسرافيل وقتى راست خيز |
رستخيزى ساز پيش از رستخيز |
|