شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٦ - نشان خواستن عبد المطلب از موضع محمد
نشان خواستن عبد المطلب از موضع محمّد ٧ كه كجاش يابم و جواب آمدن از اندرون كعبه و نشان يافتن
|
از درونِ كعبه آوازش رسيد |
گفت اى جوينده آن طفل رشيد |
|
|
در فلان وادى است زير آن درخت |
پس روان شد زود پير نيك بخت |
|
|
در ركاب او اميرانِ قريش |
ز آن كه جَدّش بود ز اعيان قريش |
|
|
تا به پشت آدم اسلافش همه |
مهتران بزم و رزم و مَلحَمَه |
|
|
اين نسب خود پوستِ او را بوده است |
كز شهنشاهان مِه پالوده است |
|
|
مغز او خود از نسب دور است و پاك |
نيست جنسش از سَمك كس تا سِماك |
|
|
نور حق را كس نجويد زاد و بود |
خلعت حق را چه حاجت تار و پود |
|
|
كمترين خلعت كه بدهد در ثواب |
بر فزايد بر طرازِ آفتاب |
|
ب ١٠٣٩- ١٠٣٢ مَلحَمه: جنگ، جنگ بزرگ.
نسب و پوست: و پالودن آن از شهنشاهان مه، از آثار جسمانى است. رسول اكرم ٦ از جهت نسب پيوندى والا داشت. پدران او جمله از بزرگان بودند. اما بزرگى روح او را نمىتوان به كسى نسبت داد كه آن را هيچ همتايى نيست. در باره فضيلت اجداد رسول ٦ انقروى حديثى آورده است كه آن را در احاديث مثنوى (ص ١١٣) مىتوان ديد. ترجمه حديث اين است: خدا از فرزندان ابراهيم، اسماعيل را گزيد و از فرزندان اسماعيل بنى كنانه را و از بنى كنانه قريش را و از قريش بنى هاشم را و مرا از بنى هاشم اختيار كرد. و در باره شخص رسول، حديث معروف «أوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ نُورِى» كفايت است.
سمك: ماهى.
سِماك: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٩٠/ ١.