شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٤ - خبر يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه محمد را
است. اما ظاهراً بلكه مطمئناً «دو چار دانگ» به هيچ يك از اين معنىها به كار نرفته است.
«دانگ» در اصطلاح موسيقى يك قسمت از شش قسمت صوت و آواز است، از جهت ارتفاع يا ملايمت آن. و از اين روى آواز دو دانگ و چهار دانگ و شش دانگ به ترتيب مدارجِ آواز است، از ملايم به سوى أوج و مستعمل نيز در موسيقى همين سه مرحله (دو دانگ و چار دانگ، و شش دانگ است) و يك دانگ و سه دانگ و پنج دانگ در اين مورد به كار نبردهاند (لغت نامه دهخدا).
مولانا اين تركيب را در بيتهاى ديگر نيز آورده است.
|
گفت دختر چيست اين مكروه بانگ |
كه به گوشم آمد اين دو چار دانگ |
|
|
من همه عمر اين چنين آواز زشت |
هيچ نشنيدم در اين دير و كنشت |
|
٣٣٨٠- ٣٣٧٩/ ٥
|
فكرتى كز شاديت مانع شود |
آن به امر و حكمت صانع شود |
|
|
تو مخوان دو چار دانگش اى جوان |
بوك نجمى باشد و صاحب قران |
|
٣٧٠٣- ٣٧٠٢/ ٥ با توجه به اين بيتها و بيت مورد بحث، مىتوان گفت «دو چار دانگ» آوازى است ناموزون كه از آميختن دو دانگ و چهار دانگ پديد مىآيد و در نتيجه نامطبوع و مخالف طبع است.
با اين توضيح دو چار دانگ در بيت مورد بحث به معنى «مزاحم» است.
گل رخان خار خو: كنايت از كسانى كه ظاهرى آراسته و درونى تيره دارند:
|
از جهان دو بانگ مىآيد به ضد |
تا كدامين را تو باشى مُستعد |
|
|
آن يكى بانگش نشورِ أتقيا |
و آن يكى بانگش فريبِ اشقيا |
|
|
من شكوفه خارم اى خوش گرم دار |
گل بريزد من بمانم شاخ خار |
|
١٦٢٣- ١٦٢١/ ٤ طفل تو: رسول اكرم ٦.
عَليمُ السِّر: داناى راز.
چنان كه بارها در مطاوى مثنوى آمده است: انسان هر چند از خاك آفريده شده،