شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٩ - نيت كردن او كه اين زر بدهم بد آن هيزم كش چون من روزى يافتم به كرامات مشايخ، و رنجيدن آن هيزم كش از ضمير و نيت او
انديشهها نبود.
منگيدن: زير لب سخن گفتن.
ملوك: كنايت از اولياى خدا.
|
برتر از نوبت ملوك باقىاند |
دور دائم روحها با ساقىاند |
|
١٣٧١/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٧١/ ١) كيف تلقى الرزق: چگونه روزى به دست مىآورى، اگر روزيت ندهند. اشارت است بدان كه ولى حق واسطه رساندن فيض است از حق تعالى به بندگان «و بيمنه رزق الورى.» هىاند: هستند.
|
برفها ز آن از ثمن اوليستت |
كه هيى در شك يقينى نيستت |
|
٤١١٤/ ٣ ميناگر: در تعبير مولانا به معنى تغيير دهنده ماهيت آمده است.
|
بو العجب ميناگرى كز يك عمل |
بست چندين خاصيت را بر زحل |
|
٥٩٢/ ٤ وله: حيرانى.
كبار: كنايت از اوليا.
اغصان: جمع غصن: شاخه.
سر فشاندن: خويش را فدا كردن، كنايت از سخت شادمان بودن چنان كه خواهد جان دهد. (اگر از عامه كسى مورد قبول آن خاصان گرديد بايد آن نعمت را غنيمت شمارد.) از راه در فتادن: كنايت از ارزش مرحمت را ندانستن، آن را ناچيز شمردن.
از قربانى بيشتر دادن: مثلى است. بيش از حد معمول به كسى محبت كردن. به كسى گوشت قربانى بيشتر از اندازه متعارف دهند پندارد گوشت گوسفند نيست و گوشت گاو است.
آوردن داستان براى آن است كه نشان دهد، هديه بلقيس همچون زر آن درويش بود نزد هيزم كش، و نيز تصويرى ديگر است از بعض مردان خدا كه خود را بدو فروختهاند و جز او ديده به كس ندوختهاند. لاجرم خدايشان مرحمت فرمود، چشم