ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٨٧ - باب(٣١) آنچه از حضرت رضا
آن داشت كه غضب نمودى؟ جبرئيل عرضه داشت: پروردگارا! اين دوست تو است كه جز او كسى تو را در زمين عبادت نمىكند، اكنون دشمن خود و او را بر وى مسلّط ساختى، خداوند بدو وحى فرستاد، آرام گير، شتاب كار بندهاى است كه از مرگ ميهراسد مانند تو، امّا من، پس او را بنده خود ميدانم و هر گاه اراده كنم او را در مىيابم، امام فرمود: در اينجا نفس جبرئيل آرام گرفت و خوشحال شد، و بسوى ابراهيم ٧ روان گرديد، و از وى پرسيد آيا در اين حال حاجتى دارى؟ ابراهيم فرمود: امّا بتو خير، (جبرئيل پيام را رسانيد) و خداوند او را بزمين فرستاد و انگشترى كه در نگينش شش كلمه نقش شده بود بهمراه داشت و كلمات آن اين بود «
لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه، لا حول و لا قوّة الّا باللَّه، فوّضت أمري الى اللَّه، اسندت ظهري الى اللَّه، حسبي اللَّه
» و خداوند پيام فرستاد كه اين خاتم را در دست كن و من آتش را بر تو سرد و سلامت ميگردانم.
امام فرمود: در نگين انگشترى موسى ٧ دو كلمه نقش شده بود كه از تورات گرفته شده بود:
«اصبر تؤجر، اصدق تنج»
يعنى: پايدارى كن تا اجر برى، راست گوى تا نجات يابى.
امام فرمود: و نقش خاتم سليمان ٧ اين بود
«سبحان من الجم الجنّ بكلماته»
(پاك و منزّه است خدائى كه با كلمات خود جنّ را مهار كرد).