ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦٠٠ - باب ٦٣ آنچه ابو الصلت هروى در مورد شهادت حضرت رضا
مباركش را به كند و زنجيرهائى كه بر من بود زده همه از من برداشته شد، و دست مرا گرفت و از زندان بيرون آورد، در حالى كه پاسبانان و غلامان مرا نظاره ميكردند ولى قدرت سخن گفتن نداشتند و من از در خارج شدم، پس از آن بمن فرمود: برو به امان خدا تو را بخدا سپردم بدان كه تو هرگز با مأمون روبرو نشوى، و او هم تو را نخواهد يافت. ابو الصّلت گفت: تاكنون مأمون بمن دست نيافته است.
مترجم گويد: «آنچه ابو الصّلت ديده است از آمدن ابو جعفر ٧ و وارد شدن او بر آن حضرت از درهاى بسته، و تجهيز و تغسيل جنازه پدرش و شكافتن سقف و رفتن جنازه بآسمان و بازگشتن آن همه و همه ديگر را ميتوان گفت حالت مكاشفهاى بوده است كه براى او دست داده و صورت ملكوتى و باطنى اين امر براى او جلوه كرده و ديده است و نبايد استيحاش كرد و آن را محال دانست و يا افسانه شمرد، و مشابه در اخبار زياد دارد، و مكاشفه عبارتست از حصول علم براى نفس به فكر يا به حدس يا به سانحهاى خاصّ، و عبد السّلام بن صالح هروى ابو الصّلت داراى كتابى است بنام «وفاة الرّضا ٧» و ظاهرا اين خبر از آن كتاب نقل شده است، و چون ابو الصّلت محبّ اهل بيت عليهم السّلام بوده علماى معروف اهل سنّت سخت او را كوبيده و جرح كردهاند، و نسائى صاحب سنن گويد: او ثقه نيست، و دارقطنى گويد: او رافضى و خبيث است، و احمد بن سيّار كه از اعلام و حفّاظ اهل سنّت است و ابو الصّلت را ديده و از او حديث شنيده است گويد: «ابو صلت، ابو بكر و عمر را بر علىّ مقدّم ميداشت و با