ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٤٤ - باب ٤٨ اثبات حجيت آن حضرت بقبول نفرينش در حق«بكار بن عبد الله بن مصعب» كه بدو ستم كرده بود
كردم، و پدرش بكار بن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در موردى ستم كرد و حضرت او را نفرين كرد و در دم سنگى از ساختمان بلندى بر بكّار فرود آمد و گردن او را شكست، و امّا پدرش عبد اللَّه بن مصعب پيمان نامه يحيى بن عبد اللَّه ابن حسن را دريد، و در حضور هارون باو اهانت كرد و گفت: اى امير المؤمنين او را بكش زيرا كه او را امانى نيست و اين عهدنامه نادرست است، و يحيى برشيد گفت: او خود چندى پيش با برادر من خروج كرده بود و امروز طرفدارى ميكند، و اشعارى از او كه دليل كلام يحيى بود خواند، عبد اللَّه انكار كرد كه از من نيست، يحيى او را به مباهله دعوت كرد و گفت: برخيز و رو بقبله بگو: از حول و قوّه خدا بيزارم اگر دروغ گويم، و من اشعار را نگفتهام و اگر دروغ گفتهام خداوند مكافات من كه هلاكت من است بدهد، و در همان مجلس تب عارضش شد و پس از سه روز جان سپرد و قبرش چندين بار بزمين فرو نشست.
مؤلّف گويد: خبر را بيهقىّ مفصّل نقل كرده است ولى من آن را مختصر كردم باين مقدار.
مترجم گويد: «بكّار بن عبد اللَّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللَّه بن زبير يكتن از كارگزاران بنى العبّاس است كه در زمان هارون حاكم مدينه بوده، و پدرش عبد اللَّه در زمان مهدى عبّاسى حاكم يمامه بوده، و مرثيهاى در رثاى مهدى عبّاسى دارد».