ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٩٩ - باب ٣٧ سخنان حضرت هنگامى كه بعزم ديدار مأمون از نيشابور خارج شده بود
بنيشابور وارد شد، روزى كه از آنجا بسوى مأمون خارج ميشد، محدّثينى كه در اين ديار بودند جمله فرا راه او آمده، گفتند: يا ابن رسول اللَّه! از ميان ما ميروى و ما را بحديثى از احاديث جدّت رسول خدا ٦ كه از آن بهرمند شويم آگاه نمىسازى؟- اين در حالى بود كه آن حضرت در عمارى نشسته بود- سر خويش از عمارى بيرون آورد و فرمود: شنيدم از پدرم موسى بن جعفر كه گفت: شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد كه گفت: شنيدم از پدرم محمّد بن علىّ كه گفت:
شنيدم از پدرم علىّ بن الحسين كه گفت: شنيدم از پدرم حسين بن علىّ كه گفت:
شنيدم از پدرم امير مؤمنان علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام كه گفت: شنيدم از رسول خدا ٦ كه فرمود: شنيدم از جبرئيل كه ميگفت: شنيدم خداوند عزّ و جلّ فرمود: كلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» حصار و قلعه منست، پس هر كس بقلعه من داخل گردد از عذاب من ايمن خواهد بود، ابن راهويه گويد: هنگامى كه عمارى حركت كرد آن جناب بآواز بلند فرمود: اين شروطى دارد، و من خود از جمله شروط آن هستم.
نويسنده كتاب- رحمه اللَّه- گويد: از شروط اقرار بكلمه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» اقرار به امامت آن حضرت است كه از جانب خداوند عزّ و جلّ معين شده است، و طاعتش بر همگان فرض و واجب است.