ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٩١ - باب ٦٢ ذكر خبرى ديگر در وفات آن حضرت
آورد- ياسر گويد: چون شب شد و پاسى از آن گذشت كار آن حضرت تمام شد و ديده از دنيا بر بست، صبح روز بعد مردم جمع شدند، و ميگفتند: اين مرد او را با حيله بقتل رسانيد، و مرادشان مأمون بود، و شعار ميدادند كه فرزند رسول خدا ٦ كشته شد، و اين شعار را زياد تكرار ميكردند، و صداها بهم پيچيد، ابو جعفر محمّد بن جعفر بن محمد عليهما السّلام كه از مأمون امان طلبيده و از مدينه بخراسان آمده بود (و او عموى حضرت رضا ٧ است) و در اين وقت در طوس حضور داشت و نزد مأمون بسر ميبرد، مأمون او را گفت: اى ابو جعفر بميان اين مردم رو و بگو جنازه ابو الحسن را امروز خارج نمىكنند، بمنزل و سر كار خود رويد، و او مايل نبود جنازه بيرون آيد، و از اينكه مبادا فتنهاى بپا شود ناراحت بود، محمّد بن جعفر بيرون آمد و در ميان جمعيّت فرياد زد: ايّها النّاس متفرّق شويد! امروز ابو الحسن ٧ را بيرون نمىآورند، مردم پراكنده شدند، آنگاه ابو الحسن را غسل دادند و هنگام شام در شب دفن كردند، و علىّ بن ابراهيم گويد: ياسر چيزى بمن گفت كه خوش ندارم آن را در كتاب بياورم.