ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٨٧ - باب ٦١ وفات حضرت رضا
باب ٦١ وفات حضرت رضا- ٧- با زهرى كه مأمون با حيله به او خورانيد
١- ابو علىّ حسين بن احمد بيهقىّ بسند مذكور در متن از علىّ بن حسين كاتب بغاء كبير (او تامش يكى از سرداران) روايت كرد كه گفت: حضرت رضا ٧ تب كرد، و يا فشار خون گرفت، خواست حجامت كند، مأمون براى ديدن آن حضرت سوار شد و چيزى از ظرفى سفالين بيرون آورد و به غلامش داد و از او خواست كه آن را با دست خرد كند، غلام آن را در سينى خرد كرده، مأمون او را گفت: لازم نيست دستت را بشوئى بهمراه من بيا و سوار شده بجانب خانه حضرت براه افتاد، و بر او وارد شد و در مقابل آن جناب نشست، و حضرت حجامت كرد، يا بروايت عبيد اللَّه (كه ظاهرا همان راوى در متن است باشد) كار حجامت را بتأخير انداخت، و بغلامش گفت: آن انار را بياور، و در باغچه منزل حضرت درخت انارى بود، غلام انارى از درخت چيده حاضر كرد، مأمون او را گفت آن را دانه دانه كند، غلام آن را درون ظرفى دانه كرد، سپس امر كرد كه او دست خود، يا آن دانهها را بشويد، و غلام آن را حاضر كرد، مأمون رو