ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٣٩ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
دلالت ديگر:
٤٢- احمد بن محمّد بن يحيى العطّار- رضى اللَّه عنه- بسند مذكور در متن از احمد بن عبد اللَّه كرخىّ روايت كرد كه گفت: فرزندانم زنده نمىماندند و بيش از ده پانزده تن از اولاد من همه فوت شدند تا سالى بحجّ رفتم و بر ابو الحسن الرّضا ٧ داخل شدم و او با لباس رنگى بسوى من بيرون شد، من سلام كردم و دست آن حضرت را بوسيدم، و مطالبى از وى پرسيدم، بعد راجع به مرگ بيشتر فرزندانم اظهار ناراحتى كردم، حضرت مدّتى بفكر فرو رفت، و بسيار دعا كرد، آنگاه بمن رو كرده فرمود: من اميدوارم از اينجا كه بازگشتى و مراجعت كردى برايت حملى باشد و پس از آن فرزندى پس از فرزندى باشد و در ايام حياتت از ايشان بهره برى، و خداوند متعال هر گاه بخواهد دعائى را مستجاب گرداند، برآورده ميكند، و او بر هر چيزى قادر است، گفت: از حجّ مراجعت كردم و بمنزل آمدم و عيالم كه دختر خالويم بود حامله بود و برايم پسرى آورد و نام او را ابراهيم نهادم، و پس از چند سال مجددا باردار گشته و فرزندى پسر آورد كه نام او را محمّد گذاردم و كنيهاش را ابو الحسن نهادم. و ابراهيم سى و چند