ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٢٢ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
گفتم: در محراب شخصى را مىبينم كه نماز ميخواند و تسبيح مىگويد، از اين خبر بخود لرزيده و بهتش گرفت و گفت: شما بمن دروغ گفتيد و مرا فريب داديد، خدا شما را لعنت كند، و از ميان آن جماعت رو بمن كرد و گفت: اى صبيح! تو او را ميشناسى، ببين كيست نماز ميخواند؟ گويد: من داخل حجره شدم و مأمون برگشت، چون بآستانه در رسيدم، صدا بلند كرده فرمود: يا صبيح، عرضكردم: لبّيك يا مولاى و به رو در افتادم، فرمود: برخيز خدايت رحم كند يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ- الخ (خواستند نور خدا را خاموش كنند ولى خداوند خواست كه نورش را به اتمام رساند هر چند كافران آن را خوش نداشته باشند) صبيح گفت: نزد مأمون بازگشتم رويش چون شبى تار ظلمانى شده بود، بمن گفت: تو پس از من چه يافتى؟ گفتم: بخدا قسم كه آن جناب در حجره بسلامت نشسته بود و مرا نزد خود خواند و چنين و چنان گفت. صبيح گفت: مأمون تكمههاى جامه خود را بست، و امر كرد لباس سلطنتى او را آوردند و آن را بپوشيد، و گفت: بگوئيد علىّ بن موسى ناراحتى پيدا كرده و بيهوش شده بود و اكنون علّت او افاقه يافته، هرثمه گويد: من خدا را شكر و