ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٢٠ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
و اصحاب سرّ و علن او بودند در اوائل شب طلب كرد، من بر او وارد شدم، و باندازهاى چراغ در آنجا روشن بود كه شب چون روز روشن بود، و در برابر او شمشيرهائى برهنه روى زمين بود كه همه را بزهر آب داده بودند، پس يك يك ما را طلبيد و از ما عهد و پيمان گرفت، در حالى كه جز ما احدى در آنجا نبود، و گفت: اين عهد بر شما لازم و مسجّل است كه بايد بدان وفا كنيد و بايد آنچه شما را بدان امر ميكنم بدون تخلّف و تأمّل انجام دهيد، گويد: ما نيز سوگند ياد كرديم كه فرمانش را انجام دهيم، سپس گفت: هر يك از شما شمشيرى برگيرد و برويد تا خود را بخانه علىّ بن موسى برسانيد و بر او در حجرهاش وارد شويد، پس اگر او را چه در حال قيام يا قعود يا در خواب ديديد سخنى با وى نگوئيد و شمشيرهاى خود را بر او فرود آوريد و گوشت و خون و مو و استخوان و مغز را در هم كوبيد، آنگاه فرشها را بروى او اندازيد و شمشيرهاى خود را بر آن فرشها سائيد و پاك نمائيد، سپس نزد من آئيد، و اگر اين كار را انجام دهيد و پنهان داريد، با خود قرار كردهام كه بهر يك ده بدره درهم، و ده قطعه زمين زراعى از املاك خود انتخاب كرده بدهم، و تا زندهام اين عطيّه را از شما نبرّم، صبيح ادامه داد كه: ما شمشيرها را برداشته و بحجره آن حضرت وارد