ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥١٦ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
زيد سر برداشت و گفت: «و أنت يا أمير المؤمنين! فجزاك اللَّه خيرا، فو اللَّه ما علمتك إلّا باللَّه عليما، و في امّ الكتاب لعليا حكيما، و أنّ اللَّه في صدرك لعظيم» بخدا قسم من ندانسته با تو نبودم (چرا كه) از امّ سلمه شنيدم كه ميگفت: رسول خدا ٦ در باره تو ميفرمود:
«من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله فكرهت و اللَّه ان اخذلك فيخذلني اللَّه».
دلالت ديگر:
٢٠- علىّ بن احمد بن محمّد بن عمران دقّاق- رضى اللَّه عنه- بسند مذكور در متن از ابو مسروق (پدر هيثم) روايت كرد كه گفت: جماعتى از واقفى مذهبان بر حضرت رضا ٧ وارد شدند، در ميان ايشان علىّ بن ابى حمزه بطائنىّ، و محمّد بن اسحاق بن عمّار، و حسين بن مهران و حسن بن ابى سعيد مكارى بودند، و علىّ بن ابى حمزه بآن حضرت عرض كرد: قربانت گردم از پدرت چه خبر دارى؟ حالش چطور است؟ امام فرمود: پدرم وفات كرده است، گفت: چه كسى را بجاى خود معرّفى كرده است؟ فرمود: من گفت: شما چيزى ميگوئى كه احدى از پدرانت نگفتهاند، علىّ بن ابى طالب و هر كس پس از اوست، حضرت گفتند: ولى بهترين و بالاترين پدران من كه