ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥١٠ - باب ٤٧ ذكر اخبارى كه دلالت بر امامت آن حضرت دارد
اسير گرفتند، و مدّتى در چنگال آنان گرفتار بود و او را شكنجه ميكردند تا اينكه مالى بعنوان فديه و رهاسازى خود بديشان ببخشد و او را رها كنند، او را روى يخ نگاه ميداشتند و دهان او را پر از يخ ميكردند، و دست و پاى او را مىبستند تا اينكه زنى از آن قوم دلش بحال وى بسوخت و او را بىآنكه كسى خبر يابد از بند رها كرد، و مرد فرار كرده لكن داخل دهان و زبانش بقسمى مجروح شده بود كه قدرت گفتن كلامى را نداشت، و از راه مقصد بازگشت و بسوى خراسان رفت و شنيد كه علىّ بن موسى عليهما السّلام به نيشابور آمده، شبى در خواب ديد كه شخصى به او ميگويد: فرزند رسول خدا ٦ بخراسان وارد شده، تو درمان درد خود را از وى بخواه، اميد است تو را بداروئى كه دواى درد توست راهنمائى كند، گويد: در خواب چنان ميديدم كه من قصد او كردم و آنچه را كه بر سرم آمده بود نزد آن حضرت گزارش دادم، و درد خود را گفتم، پس آن جناب بمن فرمود: زيره و آويشن (پودينه) و قدرى نمك را بكوب و در دهان خود دو يا سه بار بگردان، شفا خواهى يافت، مرد از خواب بيدار شد، ولى خواب خود را اهمّيت نداد و فكرى هم در اين باره نكرد، و رفت تا به دروازه نيشابور رسيد، به او گفتند: علىّ بن موسى عليهما السّلام از نيشابور بيرون