ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٧٨ - باب ٤٥ تقرب جستن مأمون بآن حضرت بمجادله و بحث با مخالفان در باره امامت و برترى على
پروردگارا! من اينان را ارشاد كردم و آنچه بر گردن من واجب بود كه به اينان بگويم دريغ ننمودم و گفتم، بار الها! براستى كه من در حال شكّ رهايشان نكردم و براى تقرّب جستن بسوى تو تقديم علىّ را بر ديگران پس از رحلت پيغمبرت ٦ دين خود گرفتم، آنچنان كه رسول تو ما را بدان امر كرده بود، راوى گويد: همه متفرّق شديم، و ديگر چنين اجتماعى پس از آن تا مأمون زنده بود تشكيل نداديم.
محمّد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرىّ گفت: در خبرى ديگر آمده كه همه قوم ساكت شدند، و مأمون پرسيد: سبب سكوت شما چيست و چرا ساكت شديد؟ گفتند: نمىدانيم چه بگوئيم، مأمون گفت: پس همين مقدار بحث كفايت مىكند و حجّت بر شما تمام شد، آنگاه دستور داد همه را بيرون كنند، و ما همگى با حالت تحيّر و سرگردانى و خجلت بيرون شديم، و مأمون بفضل بن سهل نظر افكنده گفت: اين نهايت آن چيزى بود كه اينان داشتند، پس كسى فكر نكند كه جلالت من مانع شد كه اينان بر من كلامم را نقض كنند، و توفيق دهنده خداست.