ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٢١ - باب ٤٤ در ذكر اخلاق حميده و عبادت و صفات پسنديده آن حضرت
ايشان نموده است و نعمت وجودى كه به ايشان ارزانى داشت و آنان را از نيستى به هستى آورده كه استحقاق آن را نداشتند.
٥- تميم بن عبد اللَّه- رضى اللَّه عنه- بسند مذكور در متن نقل كرد كه رجاء بن ابى ضحّاك گويد: مأمون مرا فرستاد كه علىّ بن موسى عليهما السّلام را از مدينه بخراسان نزد او آورم، و سفارش نمود كه من شخصا مراقب و مواظب او باشم و مرا امر كرد كه از راه بصره و اهواز و فارس حركت دهم نه راه قم، و شبانهروز هم از او جدا نشوم و محافظ او باشم تا وى را بر مأمون وارد كنم، و من پيوسته با او بودم و جدا نمىشدم از مدينه تا مرو، و بخدا قسم احدى را نديدم كه از او متّقىتر نسبت بخداى تعالى باشد، و يا از او بيشتر ياد خدا باشد و ذكر خدا گويد، در تمامى اوقاتش، و يا خدا ترس و پارساتر از او باشد، و چون سپيده مىدميد نماز بجاى آورده و در سجدهگاه خود مىنشست و مشغول گفتن
سبحان اللَّه و الحمد اللَّه، و لا اله الّا اللَّه
، و تكبير و صلوات بود تا آفتاب بدمد، سپس بسجده مىرفت و در سجده بود تا آفتاب بالا آيد، آنگاه برميخاست و به مردم مىپرداخت، و آنان را حديث ميكرد و موعظه و پند ميداد تا نزديك زوال ظهر سپس تجديد وضو كرده و بمحلّ نماز خويش باز ميگشت، و چون زوال ظهر