ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٧٤ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
تو را بمصيبت فضل اجر عنايت فرمايد، وى بحمّام داخل شده بود كه جماعتى شمشير بدست بر او هجوم آورده و او را كشتند و سه نفر بودهاند[١] كه يكتن از آنان پسر خاله فضل ذو القلمين [ذو العلمين (؟)- خ ل] بود.
ياسر گويد: تمامى سران لشكر و لشكريان تحت فرمان ذو الرّياستين در خانه و قصر مأمون گرد آمدند و ميگفتند: مأمون او را گول زده و كشته است، و (بدين سبب) خونخواهى او ميكنيم و خون او را از مأمون مىطلبيم، مأمون بحضرت (پناهنده شده) گفت: اگر صلاح ميدانى تو خود بيرون برو، و آنان را متفرّق ساز، ياسر گويد: امام سوار شد و بمن نيز گفت: سوار شو، چون از درب بيرون شديم امام ديد جمعيّت گرد آمدهاند و آتش آماده كردهاند كه درب را آتش زده و بسوزانند، حضرت صيحهاى بر ايشان زد و با دست مبارك اشاره كرد كه متفرّق شويد، همه رفتند، ياسر گويد: بخدا سوگند كه مردم چنان روى بفرار گذاردند كه با يك ديگر تلاقى كرده روى هم ميريختند، و حضرت بسوى كسى اشاره نمىكرد مگر اينكه وى دويدن ميگرفت و همه رفتند و احدى نماند.
[١]- تواريخ چهار تن گفتهاند بنامهاى: غالب، قسطنطين، فرج و موفّق كه تحت فرمان على بن أبى سعيد بودهاند.