ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٤٨ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
اين جهت او را هشام عبّاسى ميگفتند. ريّان گويد: ذو الرّياستين دشمنى شديد خود را با امام آشكار ساخت، اين براى آن جهت بود كه مأمون باو بيش از وى احترام ميكرد، لذا بر او حسد برد و رفتارى كه مأمون با حضرت داشت موجب اين حسادت شده بود، و ابتداى آن از اينجا شروع شد كه مأمون را دختر عموئى بود كه او را دوست ميداشت، و آن دختر عمو نيز مأمون را دوست ميداشت لذا درى از منزل آن دختر عمو بمجلس مأمون باز كرده بودند، و آن دختر عمو بحضرت رضا ٧ مايل بود و از ذو الرّياستين نزد مأمون بد ميگفت، و اين امر بذو الرّياستين رسيد، و نزد مأمون آمده و گفت: صحيح نيست از حجره زنان درى بمجلس خليفه باز باشد، مأمون امر كرد آن در را سدّ كردند. و رسم اين بود كه يك روز مأمون نزد حضرت رضا ٧ آيد، و يك روز امام بر مأمون وارد شود، و خانهاى كه حضرت منزل كرده بود در كنار قصر مأمون بود، و چون حضرت بر مأمون داخل شد و ديد در را سدّ كردهاند، سبب آن را پرسيد، مأمون گفت: فضل بن سهل اين را نمىپسندد كه از حجره زنان بمجلس ما درى باز باشد، چون امام اين كلام بشنيد: كلمه استرجاع را بر زبان جارى نمود و گفت:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فضل را چه رسد كه در اين امور خانوادگى دخالت