ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٤٢ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
روايت كرده كه گفت: بيشتر مردمى كه در بيعت با حضرت رضا ٧ شركت كردند؛ اعمّ از سران سپاه و مردم عادى، و كسانى كه اين را نمىخواستند ميگفتند كه اين كار فضل بن سهل است كه خليفه را بدان وادار كرده است، اين مطلب بگوش مأمون رسيد، نيم شب مرا طلبيد، من نزد او رفتم، بمن گفت: اى ريّان! بمن خبر رسيده كه مردم گفتهاند بيعت با رضا ٧ از تدبيرات فضل بن سهل است، گفتم: آرى، اى امير اين را ميگويند، [و درست هم همين است] گفت:
واى بر تو اى ريّان! آيا كسى چنين جسارتى دارد كه به خليفهاى كه خليفهزاده است و قدرت بدست او است و همه از رعيّت و صاحب منصبان منقاد و مطيع و بفرمان اويند پيشنهاد كند كه با دست خود خلافت را بديگرى بسپار؟! آيا اين با عقل درست در مىآيد؟! عرضكردم: نه بخدا سوگند اين طور نيست كه آنان ميگويند، احدى جسارت چنين پيشنهادى را ندارد، گفت: نه، اين چنين كه ميگويند نيست، لكن من براى تو سبب آن را ميگويم: هنگامى كه برادرم محمّد امين بمن امر كرد كه نزد او روم و خود را باو معرّفى كنم تا در باره من حكمى كه در نظر دارد صادر كند، من امتناع نموده و بگفتهاش اعتناء ننمودم، وى فرمانى به علىّ بن عيسى بن ماهان نوشت و او را مأمور كرد كه مرا دستگير