ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٤١ - باب ٤٠ در سبب پذيرش ولايتعهدى مأمون از سوى حضرت رضا
و صوت خود را بدان بلند كرد، ما نيز صداهايمان را بلند كرديم و تكبيرات عيد را ميخوانديم، يكباره تمام شهر مرو بصدا و ناله درآمد و همه با گريه و فغان بگفتن تكبيرات ناله سردادند، و حضرتش تا سه بار اذكار را تكرار كرد، سواران با ديدن اين منظره- كه حضرت پاى برهنه بود- تماما از مركبشان بر زمين آمده و موزه از پاى بدر آورده رها كردند. مرو يكپارچه ضجّه و فغان و ناله گشت، و مردم نتوانستند از گريه و ناله خوددارى كنند، و حضرت ده گام بر ميداشت و مىايستاد و تكبيرات اربع را ميخواند، و چنان بود كه گويا آسمان و زمين و در و ديوار جملگى او را پاسخ ميدهند (يعنى حضرت اذكار را شمرده ميگفت، و همه مردم پاسخ ميدادند) اين خبر بمأمون رسيد، ذو الرّياستين فضل بن سهل گفت: اى امير! اگر رضا با اين وضع بمحلّ نماز رسد، تمامى مردم از تو بر ميگردند و بفتنه مىافتند، صلاح آنست كه از او بخواهى بازگردد، مأمون مأمورى را فرستاد و از حضرت خواهش كرد كه باز گردد، امام كفشهاى خود را طلب كرد و پوشيد و بمنزل بازگشت.
٢١- احمد بن زياد همدانىّ- رضى اللَّه عنه- بسند متن از ريّان بن صلت