تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٣ - آن گاه كه مى خواهيد با خودتان پيمانى ببنديد پيش از همه چيز قدرت و لجاجت نفس حيوانى و نيروى اجرايى من ايده آل تان را دقيقاً بررسى كنيد
قرار داده و نمى گذارد آنها به مقتضاى موجوديت خود ، رويدادها و حوادث را به طور شايسته بررسى كنند .
مسلم است كه با اختلال در كار عقل و وجدان يا ( من ايده آل ) وجود ندارد ، يا اگر هم وجود داشته باشد توانايى حكومت بر موجوديت انسانى را ندارد .
در اين صورت نه تنها ممنوعيتها براى اين شخص مفهومى ندارد ، بلكه مطلوبيتها هم نمى توانند انگيزگى داشته باشند .
اگر اتفاقاً چنين فردى با خود پيمانى ببندد ( كه هيچ اعتبارى ندارد ) شكستن آن پيمان هيچ گونه ناراحتى براى او ايجاد نخواهد كرد ، لذا محبوبيت و ممنوعيت براى او ملاكى جز خواسته ها و اكراه هاى ( خود طبيعى ) نخواهد داشت .
از ملاحظهء دقيق در دو صورت فوق اين مسئله براى ما روشن مى شود كه كيفيت قرار گرفتن انسانها در مقابل مطلوبيتها و ممنوعيتها از يك ملاك اساسى سرچشمه مى گيرد و اين ملاك عبارت است از داشتن ( من عالى ) يا ( من ايده آل ) ، با وجود اين ( من ) انسان كاملًا درك مى كند كه رشد اين ( من ) بدون عمل و پاى بند شدن به تصميم اتخاذ شده امكان ندارد .
به همين جهت است كه در مقابل كوچكترين پيمانى كه با خويشتن يا با ديگران ( خواه در امور بجا آوردنى و خواه در امور ممنوعه ) مى بندد ، مقاومت نموده و ايفاء به تعهد و پيمان خواهد كرد .
از همين بيان روشن مى شود كه چرا نفس يعنى ( خود طبيعى ) انسانى اصرار شديدى به شكستن پيمان با خويشتن دارد ، زيرا - اگر ممنوعيتى به طور طبيعى و بدون پيمان و تشديد تصميم براى انسان پيش آيد ، ( خود طبيعى ) تنها يك مخالفت معمولى با آن ممنوعيت ابراز مى كند ، يعنى خواستهء خود را مقدم داشته و در صدد تحصيل آن بر مى آيد ، مثلًا اگر براى انسان ضايع كردن حق ديگران كه ممنوع است مطرح شود كه براى خود سودى در اين كار تشخيص داده است ، به طور طبيعى مشغول فعاليت شده انسان را به ضايع كردن حق ديگرى وادار مى سازد و اما اگر