شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨١ - در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا آن علم حكما بر صورت آدمى مقصور بود و علم اين حكما در حقيقت حقيقت آدمى موصول بود
در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا آن علم حكما بر صورت آدمى مقصور بود و علم اين حكما در حقيقت حقيقت آدمى موصول بود
|
پس به صورت عالم اصغر توى |
پس به معنى عالم اكبر توى |
|
|
ظاهر آن شاخ اصل ميوه است |
باطنا بهر ثمر شد شاخ هست |
|
|
گر نبودى ميل و اوميد ثمر |
كى نشاندى باغبان بيخ شجر |
|
|
پس به معنى آن شجر از ميوه زاد |
گر به صورت از شجر بودش ولاد |
|
|
مصطفى زين گفت كآدم و انبيا |
خَلفِ من باشند در زير لِوا |
|
|
بهر اين فرموده است آن ذو فنون |
رمزِ نَحنُ الآخِرُونَ السّابِقُون |
|
|
گر به صورت من ز آدم زادهام |
من به معنى جَدِّ جَدِّ افتادهام |
|
|
كز براى من بدش سجده مَلَك |
وز پى من رفت بر هفتم فلك |
|
|
پس ز من زاييد در معنى پدر |
پس ز ميوه زاد در معنى شجر |
|
|
اوّل فكر آخر آمد در عمل |
خاصه فكرى كو بود وصف ازل |
|
|
حاصل اندر يك زمان از آسمان |
مىرود مىآيد ايدر كاروان |
|
|
نيست بر اين كاروان اين ره دراز |
كَى مَفازه زفت آيد با مُفاز |
|
|
دل به كعبه مىرود در هر زمان |
جسم طبع دل بگيرد ز امتنان |
|
|
اين دراز و كوتهى مر جسم راست |
چه دراز و كوته آن جا كه خداست |
|
ب ٥٣٣- ٥٢٠ آدمى عالم صغرى است: حكما گويند عالم، انسان كبير است و انسان عالم صغير و معنى آن اين است كه عالم را جسمى است و نفسى و از عالم مقصودشان فلك محيط است و آن چه در اوست از ديگر موجودات و جواهر و اعراض و آن جمله ماننده جسم انسان واحد است يا حيوان واحد، و انسان را از آن جهت عالم صغير گويند كه هر چه در عالم