شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٥ - بيان آن كه هر حس مدركى را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس دگر بىخبر است چنان كه هر پيشهور استاد اعجمى كار آن استاد دگر پيشهور است و بىخبرى او از آن كه وظيفه او نيست، دليل نكند كه آن مدركات نيست، اگر چه به حكم حال منكر بود آن را، أما
اين دو همانند اصل خود نيستند. مرغ از باد پديد مىآيد، اما مرغ هيچ شباهتى با باد ندارد. آن گاه چنين نتيجه مىگيرد كه شنوايى و بينايى اثرى است كه خدا در هر چه خواهد نهد، نهايت آن كه در آدمى وسيلتِ آن گوش و چشم است و در ديگر چيزها نه، و با دقت عقلى است كه توان دانست ميان آدم و خاك و جن و آتش و ديدن و پيه و شنيدن و استخوان چه نسبتى است. و باز با قياسهاى تمثيلى ديگر گفته خود را روشن تر مىسازد كه باد را چشم نيست اما داند كجا وزد و كدام قوم را نابود كند.
|
مر جمادى را كند فضلش خبير |
عاقلان را كرده قهر او ضرير |
|
٥١٣/ ١ نتيجه آن كه آن چه ما آن را در جهان صاحبِ اثرى مىبينيم و آن را علت و اثر را معلول مىپنداريم، زائيده درك ظاهر و كشف ناقص است. آن اثر را خدا در آنها نهاده و در هر جاى ديگر هم كه خواهد نهد.
|
اى خرد بر كش تو پرّ و بالها |
سوره بر خوان زُلزِلَت زِلزَالَها |
|
|
در قيامت اين زمين بر نيك و بد |
كى ز ناديده گواهىها دهد |
|
|
كه تُحَدِّث حَالَها وَ اخبارَها |
تظهَرُ الأَرضُ لَنا أسرارَهَا |
|
ب ٢٤٢١- ٢٤١٩ زُلزِلَت: گرفته از قرآن كريم است: إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها: هنگامى كه زمين لرزيده شود لرزيدنش را. (زلزال، ١) گواهى دادن زمين: يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها: آن روز زمين خبرهايش را باز گويد. (زلزال، ٤) كه تُحَدِّثُ ...: كه مىگويد حالها و خبرهاى خود را. آشكار مىكند زمين براى ما اسرار خود را.
تأييدى است براى گفتههاى پيش كه سببهاى مادى را از خود اثرى نيست و خدا چون خواهد جماد را هم به سخن مىآورد و گر نه زمين چگونه حديث خواهد گفت و راز خود را آشكار خواهد كرد.
|
اين فرستادن مرا پيش تو مير |
هست بُرهانى كه بُد مُرسِل خبير |
|
|
كين چنين دارو چنين ناسور را |
هست در خور از پى مَيسور را |
|