شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٣ - بيان آن كه هر حس مدركى را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس دگر بىخبر است چنان كه هر پيشهور استاد اعجمى كار آن استاد دگر پيشهور است و بىخبرى او از آن كه وظيفه او نيست، دليل نكند كه آن مدركات نيست، اگر چه به حكم حال منكر بود آن را، أما
باره جمله اى را از بايزيد آورده است كه عينا نقل مىشود: «شه شيرين زبان اشاره به سلطان العارفين بايزيد است قُدِّسَ سِرُّه قَالَ لَا يَصِيرُ الرَّجُلُ مِنَ العَارِفِينَ حَتَّى يَصِيرَ كُلُّ شَعرٍ مِنهُ عَيناً نَاظِرَةً: مرد از عارفان نشود تا كه هر مويى از او چشمى نگران نگردد.» (مثنوى چاپ كانپور، ج ٤، ص ١٩٣) در تذكرة الأولياء در شرح حال بايزيد عبارتى آمده است كه با آن چه در حاشيه مثنوى چاپ كانپور است ارتباطى چندان ندارد. «روز شمار هفت اندامت ذرّه ذرّه گردانيم و بهره ذره ديدارى دهيم.» ابن فارض را در اين باره بيتى است كه در ذيل ٣٢٢٤/ ٢ نوشته شد.
اشتراك: همانندى.
مَانَندا: شبيه.
مرغ از باد:
|
حمد و تسبيحت نماند مرغ را |
گر چه نطفه مرغ باد است و هوا |
|
٣٤٥٨/ ٣
|
كم ز بادى نيست، شد از امر كن |
در رحم طاوس و مرغ خوش سخن |
|
٤٦٨٨/ ٣ (نگاه كنيد به: ذيل بيتهاى ٤٦٨٨ و ٣٤٥٨/ ٣) بىچون: بىعلت مادى.
هبا: بىارزش، لا شىء.
قوم عاد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢.
مى از كدو دانستن: نظير: دوست از دشمن شناختن.
آتش نمرود:
|
پرورد در آتش ابراهيم را |
ايمنىِّ روح سازد بيم را |
|
٥٤٧/ ١ تجشُّم كردن: خلاف طبيعت رفتار كردن. تكلف كردن با مشقت.
آب نيل و سبطى و قبطى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٣/ ٤. (نيل را اگر چشمى نبود چگونه بر خلاف طبيعت خود قبطيان را فرو مىبُرد و سبطيان را راه مىداد تا بگذرند.)