تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٩ - ١٥ - مسئلهء يكم - عنصر اساسى گرديدن كدام است ؟
كه عبارت است از ساختمان آتميك آنها ، نبايستى ضد آب شدن كه گرديدن نقطهء پس از تماس و تفاعل آن دو عنصر است بوده باشد .
همچنين آن خاصيت عين گرديدن هم نيست ، در نتيجه خاصيت تفاعل نه از پديدهء گرديدن است و نه ضد گرديدن .
بنا بر اين خاصيت مزبور حقيقتى است بىطرف از سكون و گرديدن و هستى و نيستى مجرد .
اين سؤال و سؤالات پيش در فلسفهء هگل بىپاسخ مى ماند .
پس گرديدن چيست ؟ آيا هستى و نيستى واقعاً با يكديگر جمع مى شوند و گرديدن را به وجود مى آورند ؟ كدامين ذهن بشرى قدرت تصور چنين تناقض صريح را دارا مى باشد ؟ فلسفهء هگل بيان ساختهء مغز شخصى خويش نيست ، بلكه نوعى از جهان بينى است كه مى خواهد جهان را بشناسد و بشناساند .
اجتماع هستى و نيستى در اين قضيهء : « اجتماع هستى و نيستى امكان ناپذير است » ، فى نفسه در جهان خارج از فعاليت ذهن تحقق ندارد و محمول و نسبت قضيه ( امكان ناپذير است ) همين حقيقت را باز گو مى كند . [١] اين ذهن هگل و ساير متفكرين است كه موضوع قضيه ( اجتماع هستى و نيستى ) را مى سازد و آن گاه به جهان خارج از فعاليت ذهن توجه مى كند و مى گويد :
[١] خود هگل هم در عبارات گذشته گفته است : « و بالنتيجه در مورد بحث ما در اين مقولات هستى و نيستى و گرديدن » نيز بالضروره اگر تصديق كنيم چيزى « هست » در عين حال بايد اذعان آوريم آن چيز « نيست » زيرا هستى الزاماً مقتضى نيستى است ، ولى چگونه يك چيز مى تواند در آن واحد هر دو حال را داشته باشد ؟ پاسخ آن است كه يك چيز هنگامى كه مى گردد يعنى تغيير مى پذيرد ، هم هست و هم نيست پس مقولهء گرديدن تناقض را رفع مى كند ، به سخن تناقض ميان مقولات اول و دوم هميشه در مقوله سوم كه جامع آن دو مقوله است رفع مى شود . » .