تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤١ - تفسير ابيات
اين عوامل و حوادث در تماس با موجود ، مى توانند نهانىهاى آن موجود را آشكار بسازند ، ممكن است يك انسان در مقابل عاملى كه به طور طبيعى مى تواند خاصيتى را ابراز كند ، مقاومت بورزد و خاصيت خود را در آن مورد بروز ندهد ، ولى عامل دوم و سوم و چهارم و . . . پى در پى به سراغ انسان مى آيند و با اشكال گوناگون به قول جلال الدين صداى واقعى آن انسان را در مى آورند .
حوادث و عوامل روزگاران همانند افعال و مشتقات است كه مصدر ساكن و بىحركت را به حركت وادار مى كنند و حقيقت آن را روشن مى سازند .
پس در حقيقت امور جاريهء هستى چونان انگشتانى هستند كه به ظروف سفالين وجود انسانى زده مى شوند و طنين سالم يا ناسالم آن را در مى آورند . روزى يكى از فضلا در مجمعى مى گفت : من از اين قضيه همواره در حيرت بودهام :
على بن ابى طالب عليه السلام آن راد مرد الهى كه بدون چون و چرا به قول جلال الدين : « افتخار هر نبى و هر ولى » بوده و كوچكترين نكتهء ضعفى در زندگانى مادى و معنوى نداشته و جز عدالت واقعى در اجتماع و رهسپار ساختن همهء انسانها به پيشگاه الهى هدفى ديگر در نظر نگرفته بود ، اين همه ناراحتى و مواجهه با حوادث تلخ و مشقت بار مخصوصاً در دوران زمامداريش روى چه عللى بوده است ؟ چرا خداوند اين همه سنگلاخ سر راه او ايجاد كرده و همواره با غائله هاى شكنجه آورى مانند جنگ جمل و صفين و نهروان و نادانى افراد جامعه و هوا پرستى آنان روبه رويش ساخته بود ؟ پاسخ اين سؤال همان است كه جلال الدين در بيت فوق متذكر شده است به توضيح اين كه :
اگر حوادث و جريانات زندگى على عليه السلام متنوع و پر فراز و نشيب نبود ، شخصيت بىنظير او تا اين حدود كه تاريخ باز گو مى كند ، آشكار نمى گشت .
شخصيت دوران جوانيش را عشق به ايده ئولوژى اسلام و فدا كارى جدى در راه