تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٥ - تفسير ابيات
دعوى طاوسى كردن آن شغال كه در خم صباغ افتاد
تفسير ابيات
دعوى طاوسى كردن آن شغال كه در خم صباغ افتاد
((٧٦٦)) آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت بر بنا گوش ملامتگر بگفت
((٧٦٧)) بنگر آخر در من و در رنگ من يك صنم چون من ندارد خود شمن
((٧٦٨)) چون گلستان گشتهام صد رنگ و خوش مر مرا سجده كن از من سر مكش
((٧٦٩)) كرّ و فر و آب و تاب و رنگ بين فخر دنيا خوان مرا و ركن دين
((٧٧٠)) مظهر لطف خدايى گشته ام لوح شرح كبريايى گشته ام
((٧٧١)) اى شغالان هين مخوانيدم شغال كى شغالى را بود چندين جمال ؟
((٧٧٢)) آن شغالان آمدند آن جا به جمع همچو پروانه به گرداگرد شمع
((٧٧٣)) جمله گفتندش چه خوانيمت هرى گفت طاوس نر چون مشترى
((٧٧٤)) پس بگفتندش كه طاوسان جان جلوه ها دارند اندر گلستان
((٧٧٥)) تو چنان جلوه كنى ؟ گفتا كه نى باديه نارفته چون گويم منى
((٧٧٦)) بانگ طاوسان كنى ؟ گفتا كه لا پس نهاى طاوس خواجه بو العلا
((٧٧٧)) خلعت طاوس آيد ز آسمان كى رسى از رنگ و دعوىها بدان
تفسير ابيات شغالى كه خود را در خم رنگرزى رنگين كرده بود ، در نهانى ملامتگر خود را پيدا كرده بگوشش گفت : به من و رنگ من بنگر ، آيا براى يك بت پرست مانند من صنم زيبايى پيدا مى شود ؟ من اكنون مانند گلستان خرمى هستم كه صد رنگ زيبا دارد ، بدين علت تو بايستى به من سجده كنى و تمرد نكنى . اين كر و فر و آب و تابى كه من دارم بنگر و مرا فخر دين و ركن دين بدان [ احتمال مى رود مقصود از فخر دين همان فخر الدين رازى باشد . ]