تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٩ - تفسير ابيات
شب پنجم غرش ابرهاى متراكم در فضا طنين انداخت و باد و باران خود آسمان را هم به شگفتى وادار ساخت .
حادثهاى چنين تلخ و ناگوار ، كارد بران خود را تا استخوان شهرى بىچاره فرو برد ، حلقه بر در خانهء روستايى زد و گفت : آقا را بخوانيد بيايد ، تقاضايى داريم روستايى سر از در بيرون آورده مى گويد : آقاى عزيز جان پدر چه مى خواهى ؟ خواجهء شهرى مى گويد : من حقوق زيادى بگردن تو دارم ، همهء آنها را ناديده مى گيرم ، من و فرزندان و همسرم در اين پنج شب مشقت و ناراحتى پنج ساله را متحمل شدهايم ، ما در اين سرما و گرما مشغول جان كندن هستيم ، چرا اين قدر جور و جفا براى ما روا مى دارى ؟ ظلم و تعدى از خويش و دوست تلختر و جان گزاتر از بيگانگان است ، زيرا دوست و خويش هرگز احتمال نمى دهد كه يار و پيوستهء خويشاوندى در باره اش بد انديش و ستمكار باشد . وضع روانى پديده عادت بسيار ريشه دار است ، وقتى كه خلاف آن را مى بيند به شدت ناراحت مى شود ، زيرا ناگوارىهاى بشرى اغلب ناشى از شكستن و مختل شدن عادتهايى است كه بشر با آن خو گرفته است .
اگر اى حق ناشناس نامهربان خونم را بريزى حلالت مى كنم ، اما حالا كه كشتن ما بر تو شايسته مى نمايد براى نجات دادن ما [ حد اقل زندگى ] در راه خدا و براى توشهء آخرت گوشهاى از خانه ات را در اختيار ما بگذار ، باشد كه امشب كشتى شكستهء خود را از گرداب مهمان نوازى تو به ساحل بامداد برسانيم .
[ روستايى سر مى جنبانيد و چشمهايش را در آسمان و زمين و هيكل شهرى بىنوا به جولان انداخت و رو به طرف باغ نموده با دستش انتهاى باغ را به شهرى نشان داد كه برود و در آن جا بايستد و مراقب درندگان شود ، اگر گرگى آمد ، فورا آن را از پاى در آورد .
اگر ميل كار و خدمت دارى ، برو همان گوشه ، كار باغبان را انجام بده و الا خواهشمندم بفرماييد به هر جا كه مى خواهيد برويد [ شهرى در آن شب پر حادثهء تلخ پيش نهاد روستايى را پذيرفته ] - مى گويد - من آمادهء خدمتم ، تو جايى به من بده و