تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٥ - قسم سوم - حيرت ناشى از ترديد و شك
اين كه گفتيم : « نه به طور كلى » براى اين است كه اگر آگاهى انسان در حال جريان بوده باشد ، خود بخوبى مى داند كه بر طرف شدن جهل از يك موضوع تنها بعضى از قيافه هاى آن موضوع را روشن مى سازد ، لذا همواره انتظار روشنايى كلى و بر طرف شدن حيرت به طور مطلق نامفهوم خواهد بود ، به اضافهء اين كه خود آن موضوع با روابط گوناگونى كه با حقايق ديگر داشته و او حتى كوچكترين اطلاعى هم در بارهء آنها ندارد ، نمى تواند حيرت ناشى از جهل را به طور مطلق بر طرف بسازد .
قسم سوم - حيرت ناشى از ترديد و شك اين قسم از حيرت مى تواند به دو نوع متمايز تقسيم شود :
نوع اول : - حيرت مولود جهل خالص كه در مبحث گذشته توضيح داديم ، اين نوع از حيرت از تحليل ترديد به علم و جهل ناشى مى شود ، زيرا روشن است كه ترديد حالت نوسان ذهن است در تماس با واقعيت .
اين نوسان بدون تكيه گاهى كه كشف از علم آدم مردد مى كند ، امكان پذير نمى باشد .
به عنوان مثال وقتى كه ما شك مى كنيم كه آيا آن كتاب با جلد سياه را كه در كتابخانهء خودمان از دور مى بينيم ، كتاب حقوقى است يا ادبى ، اين ترديد نشان مى دهد كه ما در اين حالت دانستنى ، بلكه دانستنىهاى متعددى داريم ، مانند اين كه كتابى كه در ادبيات نوشته شده باشد در كتابخانهء ما موجود است همچنين كتاب حقوقى .
ضمناً اين علم را هم داريم كه هر دو كتاب ادبى و حقوقى كه در كتابخانه داريم جلد هر دو سياه است و همچنين يك علم ديگرى هم داريم و آن اين است كه آن كتاب با جلد سياه به طور قطع يكى از دو نوع است ( ادبى و حقوقى ) در نتيجهء اين علم ، فيزيكى و رياضى و تاريخى و اقتصادى بودن و همچنين ساير موضوعات جز ( ادبى و حقوقى ) بودن كه مفروض ما است ، به كلى منفى است . اما جهل ما كه دومين عنصر ترديد است ، عبارت است از خصوصيت كتاب