تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٨ - آيه
در زمان درد و غم يادش كنى چون شدى خوش باز بىغفلت تنى
((١١٤٣)) اين از آن آمد كه حق را بىگمان هر كه بشناسد بود دايم بر آن
((١١٤٤)) آن كه در عقل و گمان هستش حجيب گاه پوشيده است و گه بدريده جيب
((١١٤٥)) عقل جزوى گاه چيره گه نگون عقل كلى ايمن از ريب المنون
((١١٤٦)) عقل بفروش و هنر حيرت بخر رو بخوارى نى بخارا اى پسر تا بخاراى دگر يابى درون ساكنان در محفلش لا يعقلون
((١١٤٧)) ما چو خود را در سخن آغشته ايم از حكايت ما حكايت گشته ايم
((١١٤٨)) من عدم و افسانه گردن در جنين تا تقلب يابم اندر ساجدين
((١١٤٩)) اين حكايت نيست پيش مرد كار وصف حال است و حضور يار غار
((١١٥٠)) آن اساطير اوّلين كه گفت عاق حرف قرآن را بُد آثار نفاق
((١١٥١)) لا مكانى كه در او نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست ؟
((١١٥٣)) يك تنى او را پدر ما را پسر بام زير و زيد و بر عمر و آن زبر
((١١٥٤)) نسبت زير و زبر شد زين دو كس سقف سوى خويش يك چيز است و بس
((١١٥٦)) چون لب جوى است مشكا لب بندد بىلب و ساحل بُد است اين بحر قند اين سخن پايان ندارد باز گرد سوى فرعون مدّمغ تا چه كرد
آيه « فَالْيَوْمَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنَ اَلْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ ٨٣ : ٣٤ . » (١) [ روز رستاخيز ] روزى است كه كسانى كه ايمان آوردهاند به كفار مى خندند ) .
« إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً ٧٦ : ١٠ . » (٢) ( ما در روز رستاخيز كه بسيار گرفته و سخت است از خدايمان مى ترسيم . )
(١) سوره المطففين ، آيهء ٣٤ . .
(٢) سوره الدهر ، آيهء ١١ . .